تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
( 1 ) هم ندارم . و چون زينب آماده شد ، كنانة بن ربيع كه برادر شوهرش بود همراه او به راه افتاد و روزها راه را مىبريدند . چون اهل مكه اين موضوع را شنيدند ، هبّار بن اسود و نافع بن عبد القيس فهرى در طلب آنها بر آمدند و هبّار پيش از نافع به آنها رسيد و شروع به تهديد نمودن آنها با نيزه كرد و زينب همچنان در هودج خود بود . در اين هنگام كنانه كمان خود را زه كرد و تير در آن نهاد و گفت به خدا هر كس كه به من نزديك شود او را تير خواهم زد ، ابو سفيان كه همراه جمعى از بزرگان مكه به تعقيب آنها آمده بود گفت ، تير مينداز تا با تو صحبت بدارم ، آنگاه بيامد و كنار كنانه ايستاد و گفت اين كار صحيحى نبود كه اين زن را روز روشن و در برابر همهء مردم حركت دادى وانگهى تو ميدانى كه چه مصيبت بزرگى در بدر بما رسيده است . بدين جهت مردم دربارهء اين كار تو خشمگين هستند و آن را براى خود توهينى ميدانند و مىگويند اجازه نميدهيم كه دختر محمد ( ص ) را از چنگ ما بيرون ببرد ، حالا هم او را بر گردان و چند روزى كه گذشت بى سر و صدا او را در شب راه بينداز و پيش پدرش ببر ، چون بجان خودم ما نيازى به حبس كردن او نداريم و با توجه به گرفتارىهاى خود كينه‌اى از او در دل نمىپرورانيم . كنانة بن ربيع گوش داد و همراه زينب به مكه برگشت و پس از دو سه روز او را آرام و بى سر و صدا حركت داد و به حضور پيامبر ( ص ) آورد . مىگويند ، هنگامى كه هبار بن اسود بن كنانه و زينب رسيده و آن دو را تهديد كرده بود زينب از ترس كودكى را كه در شكم داشت سقط كرد . ابو الحسين بن بشران در بغداد برايم از قول عروة بن زبير چنين روايت كرد كه عايشه مىگفت ، چون پيامبر ( ص ) از بدر به مدينه برگشت ، دخترش زينب كه ساكن مكه و همسر ابى العاص بود همراه كنانه برادر شوهر خود يا پسر او عازم مدينه گرديد . گروهى از قريش آنها را تعقيب كردند . هبّار بن اسود به آنها رسيد و شروع به نيزه زدن به شتر زينب نمود و بالاخره هم شتر را از پا در آورد
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 316 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي