( 1 ) و زينب به زمين افتاد و كودكى را كه در شكم داشت سقط نمود و خون ريزى پيدا كرد در عين حال تحمل نمود ، و در اين مورد ميان بنى هاشم و بنى اميه مشاجره در گرفت بنو اميه مىگفتند چون زينب همسر ابى العاص است ما به مواظبت از او سزاوارتريم .
زينب با هند دختر عتبه بن ربيعه زندگى مىكرد و هند به او مىگفت اين گرفتارى بواسطهء پدرت پيش آمده است . عايشه مىگويد ، پيامبر به زيد بن حارثه فرمود آيا مىتوانى به مكه به روى و زينب را همراه خود بياورى ؟ زيد گفت آرى ، پيامبر ( ص ) انگشتر خود را به زيد داد و فرمود اين را هم به او بده .
زيد روانه شد ، و با هر كس كه بر مىخورد مهربانى مىكرد ، نزديك مكه به چوپانى برخورد و از او پرسيد چوپان كيستى ؟ گفت چوپان ابى العاصم ، زيد پرسيد گوسپندها هم از اوست گفت از زينب دختر محمد ( ص ) است ، زيد مقدارى با او رفت و سپس گفت اگر چيزى به تو بدهم مىتوانى بدون اينكه به كسى بگويى به زينب برسانى ؟ گفت آرى .
زيد انگشتر را به او داد ، چوپان رفت و پس از اينكه گوسپندهايش را در آغل كرد ، پيش زينب رفت و انگشتر را به او داد ، زينب انگشتر را شناخت و به چوپان گفت اين را چه كسى به تو داده است ؟
گفت مردى آن را داد ، زينب پرسيد در كجا از او جدا شدى ؟ چوپان گفت در فلان جا و زينب سكوت نمود چون شب فرا رسيد زينب پيش زيد آمد .
زيد پيشنهاد كرد كه زينب در جلو او سوار همان شتر شود و به راه افتند ، زينب گفت تو سوار شو و من پشت سرت سوار مىشوم و چنان كردند تا به مدينه رسيدند .
عروه مىگفت پيامبر مىفرموده است كه زينب بهترين دختران من است چه او بواسطهء من تحمل زحمت زيادى نموده است .
چون اين مطلب به اطلاع على بن حسين ( عليهما السلام ) رسيد ، نزد عروه رفت و فرمود اين حديثى كه از تو نقل مىكنند و من هم آن را شنيدهام چيست ؟ كه در آن مقام فاطمه ( ع ) را كاهش دادهاى ؟ عروه گفت به خدا اگر آنچه ميان
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 317
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣١٧