تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
( 1 )

ازدواج پيامبر ( ص ) با حفصه 55

دختر عمر بن خطّاب و زينب دختر خزيمه و به همسرى دادن آن حضرت دختر ديگر خود ام كلثوم را به عثمان پس از وفات رقيه رضى الله عنهم سالم بن عبد الله مىگويد ، عبد الله بن عمر برايم حديث كرد كه چون خنيس بن حذافه سهمى همسر حفصه كه از اصحاب رسول خدا بود در مدينه در گذشت و حفصه بيوه گرديد ، عمر پيش عثمان آمد و به او پيشنهاد كرد كه در صورت تمايل با حفصه ازدواج نمايد . مىگويد ، عثمان گفت در اين مورد فكر خواهم كرد و پس از چند روزى به عمر گفت فعلا از ازدواج به اين زودى منصرف شده‌ام . عمر مىگويد با ابو بكر ملاقات كردم و به او گفتم اگر ميل داشته باشى حفصه را به ازدواج تو در آوردم ، او سكوت كرد و پاسخى نداد و من با ازدواج حفصه با ابو بكر خوشحال‌تر مىشدم از ازدواج او با عثمان ، چند شبى كه گذشت پيامبر ( ص ) از حفصه خواستگارى نمود و من دخترم را به نكاح پيامبر در آوردم . در اين هنگام ابو بكر مرا ديد و گفت مثل اين كه تو پس از اينكه پيشنهاد ازدواج با حفصه را نپذيرفتم چيزى از من به دل گرفته‌اى ؟ گفتم آرى ، گفت تنها مسأله‌اى كه موجب نپذيرفتن پيشنهاد تو شد اين بود كه من ميدانستم پيامبر ( ص ) چنين تصميمى دارد ولى آشكار ساختن سر پيامبر صحيح نبود ، و اگر پيامبر ( ص ) آن را نمىپذيرفت حتما من پيشنهادت را پذيرفته بودم . اين حديث را بخارى در صحيح خود از ابراهيم بن سعد روايت نموده است . ربعى بن حراش از عثمان بن عفان چنين نقل مىكند كه مىگفت . من از دختر عمر خواستگارى كردم ولى او نپذيرفت ، اين مطلب به اطلاع پيامبر ( ص ) رسيد و چون عمر نزد آن حضرت آمد به او فرمود من ترا راهنمائى مىكنم به دامادى كه بهتر از عثمان است ، و براى عثمان هم پدر زنى بهتر از تو سراغ دارم ، عمر گفت بسيار خوب است . آنگاه پيامبر ( ص ) فرمود تو دخترت را به ازدواج من در آور و من دختر خود را به ازدواج عثمان در مىآورم . بيهقى گويد ، احتمال دارد كه نخست عثمان خواستگارى كرده باشد و