( 1 ) ابو عبد الرحمن سلمى از على عليه السلام روايت مىكند كه مىفرمود ، پيامبر ( ص ) من و ابو مرثد غنوى و زبير بن عوام و مقداد را كه همه هم سوار كار بوديم مأموريتى داد و فرمود خود را به روضه خاخ [ 64 ] برسانيد . در آنجا زنى از مشركان هست كه همراه او نامهاى از حاطب براى مشركان است . على ( ع ) مىگويد ما در حالى به آن زن رسيديم كه سوار بر شترش بود و ميرفت ، او را نگاه داشتيم و گفتيم نامهاى كه همراهت هست كجاست ؟
گفت من نامهاى ندارم ، شترش را خوابانديم و بارهايش را بررسى نموديم ، ميان بارهاى او نامهاى نديديم ، گفتيم پيامبر ( ص ) كه بيهوده مطلبى را نمىفرمايد اين بود كه به او گفتيم يا نامه را بيرون بياور ، يا ترا برهنه خواهيم ساخت و بازرسى بدنى مىكنيم .
همين كه ديد من آهنگ بالاپوش او را نمودم و او خود را در عبائى پيچيده بود نامه را بيرون آورد و ما نامه را به حضور پيامبر ( ص ) آورديم .
عمر گفت اى رسول خدا ، حاطب به خدا و رسول خدا خيانت كرده است اجازه فرماى تا گردنش را بزنم ! پيامبر ( ص ) به حاطب فرمود چه چيز ترا به اين كار وا داشت ؟
گفت به خدا چنين نيست كه به پروردگار و رسول او مؤمن نباشم ، بلكه مىخواستم به اين وسيله نزد ايشان مقامى پيدا كنم تا به آن وسيله خداوند مشكلات مربوط به خانواده و اموال مرا دفع فرمايد ، و شما توجه داريد كه هر يك از اصحاب در مكه كس و كارى دارند كه گرفتاريهاى ايشان را رفع مىنمايند .
پيامبر فرمود درست مىگويد نسبت به او خيرانديش باشيد .
عمر گفت بهر حال او نسبت به خدا و رسول خدا خيانت كرده است و من گردنش را خواهم زد .
پيامبر ( ص ) فرمود مگر او از اهل بدر نيست ؟ مگر تو نميدانى كه خداوند آنها را مورد مرحمت خاص قرار داده و فرموده است كه گناهان شما را
هامش
[ ( 64 ) ] - روضه خاخ : و خاخ : نام جائى است ميان مكه و مدينه كه حضرت باقر و حضرت رضا هم در آنجا منزلى داشتهاند ( منتهى الارب زير ماده خوخ ) .