( 1 ) شمشير و لباس ابو البخترى نزد فرزندان مجدّر باقى بوده است تا اينكه از طرف ايشان به فرزندان ابو البخترى فروخته شده است . در اين مورد مجدّر [ 58 ] چنين مىگويد .
« فرزندان بخترى را به يتيمى مژده بده و اين مژده را به فرزندان من هم برسان .
اصل من از قبيلهء بلى است و در جنگ چندان نيزه مىزنم كه از ميان مىشكند و دو پاره مىشود .
هرگز نخواهى ديد كه مجذر كار خلاف عادت انجام دهد . » [ 59 ]
آوردهاند ، كه مجذر ، ابو البخترى را سوگند داد كه به اسيرى تن در دهد و به او گفت كه پيامبر از كشتن او منع فرموده است ولى او نپذيرفت و با شمشير حمله كرد و مجذر به او مهلت نداد و با نيزه ميان سينهاش كوفت و او را كشت و اسلحهاش را برداشت .
پيامبر ( ص ) بيامد و كنار جسد كشتگان ايستاد و در جستجوى لاشهء ابو جهل بر آمد و آن را نديد ، از اين موضوع چنان ناراحت شد كه آثار آن در چهرهاش نمودار گرديد و عرض كرد پروردگارا مرا از فرعون اين امت ناتوان مساز .
گروهى از مردان به راه افتادند تا از او خبرى بدست آوردند ، عبد الله بن مسعود ابو جهل را پيدا كرد كه در فاصلهء كمى از ميدان برو افتاده است در حالى كه سراپا پوشيده از آهن است و شمشير خود را روى رانهايش گذاشته و جراحتى هم ندارد ولى قادر به حركت نيست و همچنان به زمين نگاه مىكند .
عبد الله بن مسعود دور و بر او گرديد و مىخواست او را بكشد امّا مىترسيد كه ابو جهل بطور ناگهانى حمله نمايد و با توجه باينكه سراپايش پوشيده از آهن بود عبد الله وحشت داشت بهر حال نزديك او رفت و چون او را بى حركت يافت پنداشت كه مجروح شده است . تصميم گرفت با شمشير خود به او ضربتى
هامش
[ ( 58 ) ] - نام اين شخص در سيره ابن هشام مكرر به صورت « مجذّر » ضبط شده و اصح است .
[ ( 59 ) ] - اين اشعار بضميمه چند بيت ديگر بطور صحيح تر در صفحه 282 جلد دوم سيره چاپ مصطفى السقاء سال 1355 هجرى قمرى آمده است .