( 1 ) بزند ولى مىترسيد كه ضربهاش كارگر نيفتاده و اثرى نداشته باشد .
از پشت سر خود را به او رساند و دستهء شمشيرش را گرفت و آن را بيرون كشيد و ابو جهل همچنان بى حركت بود ، عبد الله دنبالهء خود ابو جهل را از پشت گردنش بالا داد و ضربت محكمى زد چنان كه سرش جدا شد و مقابلش به زمين افتاد .
عبد الله بن مسعود جامه و سلاح او را بيرون آورد و در اين وقت متوجه شد كه ابو جهل هيچگونه جراحتى نداشته است . ولى روى گردن و دست ها و شانههاى او آثارى مانند اثر تازيانه ديده مىشد . ابن مسعود به حضور پيامبر آمد و خبر كشته شدن او و علامتى را كه بر بدنش ديده بود داد .
پيامبر فرمود ، اين ها آثار ضربتهايى است كه فرشتگان زدهاند ، سپس فرمود پروردگارا وعدهء خود را بر آوردى .
قريش در حالى كه شكست خورده و مغلوب شده بودند به مكه بازگشتند .
نخستين كسى كه خبر هزيمت قريش را به مكه آورد حيسمان كعبى بود كه پدر بزرگ حسن بن غيلان است .
مردم كنار كعبه گرد او جمع شدند و دربارهء سربازان مىپرسيدند ، هر يك از اشراف مكه را كه نام مىبردند ، خبر مرگ آنها را ميداد . صفوان بن اميه كه با گروهى از قريش در حجر نشسته بود گفت ، به خدا قسم اين مرد عاقل نيست ، دلش را ترس و بيم فرار گرفته است ، دربارهء من هم كه از او بپرسيد خيال مىكنم خبر مرگم را خواهد داد . كسى از حيسمان پرسيد آيا از صفوان بن اميه خبرى دارى ؟ گفت آرى او كه همين جا در حجر نشسته است ، ولى پدرش اميه را ديدم كه كشته شد .
از آن پس گريختگان قريش پياپى ميرسيدند ، خداوند متعال پيامبر خويش و مؤمنان را يارى فرموده بود . پيروزى بدر همهء مشركان و منافقان مدينه را خوار كرد و همهء يهوديان مدينه هم در مقابل اسلام فروتنى نمودند . و اين روز فرقان ناميده شده است يعنى روزى كه خداوند ميان شرك و ايمان را جدا ساخت .
در اين هنگام يهوديان گفتند يقين پيدا كرديم كه او همان پيامبرى است
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٨٤