( 1 ) اين حديث را هم بخارى و ديگران از هشام بن عروه آوردهاند .
روايت ابن عمرو هم با روايت عايشه مخدوش نمىشود ، زيرا علم موجب سمع هم مىشود ، بعلاوه ابو طلحهء انصارى هم كه در جنگ بدر حضور داشته است روايتى همچون روايت ابن عمر نقل مىكند .
استدلال عايشه هم به آن آيه قابل تأمل است ، زيرا همانطور كه قتاده مىگويد خداوند تعالى آنها را زنده ساخته است كه خطاب پيامبر ( ص ) را بشنوند .
واقدى مىگويد هنگامى كه پيامبر ( ص ) به مدينه هجرت فرمود عقبه بن ابى معيط كه در مكه بود دو بيت شعر در هجاء پيامبر سرود ، و چون آن را پيامبر شنيد او را نفرين نمود و عرض كرد پروردگارا بينى او را به خاك بمال و او را بكش ، روز بدر اسب او رم كرد و عبد الله بن سلمه عجلانى او را گرفت و پيامبر دستور داد تا عاصم بن ثابت گردنش را بزد .
زهرى گويد ، پيامبر ( ص ) روز بدر مىگفت ، پروردگارا شر نوفل بن خويلد را خودت كفايت فرماى ، و حديث كشته شدن او را چنين آورده است كه پيامبر پرسيد آيا كسى از نوفل بن خويلد خبر دارد ؟ على ( ع ) گفت آرى من او را كشتم ، پيامبر تكبير گفت و فرمود ستايش خداى را كه نفرين مرا دربارهء او برآورد .
ابن عباس در تفسير آيهء 33 سورهء ابراهيم
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ
« آيا ننگريستى به آنان كه نعمت خدا را به كفر تبديل كردند و قوم خويش را به سراى هلاك فرود آوردند » مىگويد كه در مورد كافران مكه نازل شده است .
اين مطلب را بخارى هم آورده و در آن افزوده شده است كه منظور از كلمهء ( نار ) هم كه در آيهء بعدى آمده است همان روز بدر است .
ابو الطفيل هم در اين مورد روايتى از على ( ع ) نقل مىكند كه مىفرمود مقصود از كسانى كه نعمت خدا را به كفر مبدّل ساختند كافران قريش است كه در جنگ بدر كشته شدند .