( 1 ) مسلمانان كافرى را تعقيب مىكرد ناگاه از بالاى سر خود صداى تازيانهاى شنيد و بانگ سوارى به گوش او خورد كه مىگفت اى حيزوم به پيش . [ 52 ] و در اين هنگام متوجه شد كه كافرى كه در جلو او در حال فرار بود به خاك افتاد و بينى و صورتش در هم كوفته شده بود و مانند جائى كه تازيانه خورده باشد كبود گرديده بود ، مرد مسلمان كه از انصار بود اين موضوع را براى پيامبر بيان كرد فرمود راست مىگوئى اين مددى است كه از آسمان سوم رسيد و در آن روز هفتاد نفر از مشركان كشته شدند و هفتاد نفر اسير گرديدند .
همچنين ابن عباس از قول مردى از قبيلهء بنى غفار روايت مىكند كه مىگفته است من و پسر عمويم در حالى كه مشرك بوديم در جنگ بدر شركت كرديم و بالاى كوهى پناه برديم و منتظر مانديم ببينيم كدام يك از طرفين عقبنشينى مىكند تا ما به غارت و جمع غنيمت مشغول شويم ، ناگاه ابرى در آسمان آشكار گرديد و چون به كوفه نزديك شد صداى همهمهء گروهى اسب سوار را از آن شنيديم و همچنين فريادى به گوش ميرسيد كه مىگفت اى حيزوم به پيش ! پسر عمويم جابجا از ترس قلبش باز ايستاد و مرد من هم سخت وحشت زده و بيمار شدم ولى بعدا بهبود يافتم .
مالك بن ربيعه پس از اينكه چشمش كور شده بود به بنى ساعده مىگفت اگر چشم مىداشتم و با شما در بدر بودم به شما نشان ميدادم كه فرشتگان از جانب كدام دره به كمك آمدند و در آن هيچگونه شك و ترديدى ندارم چون فرشتگان از آسمان فرود آمدند خداوند به آنها وحى فرمود كه من همراه شمايم كسانى را كه ايمان آوردهاند پا بر جا بداريد و اين چنان بود كه فرشتگان به صورت مردانى كه براى مسلمانان آشنا بودند ظاهر مىشدند و مىگفتند بر شما مژده باد اين كافران چيزى نيستند و خداوند هم همراه شماست ، بر آنها حمله كنيد و چون شيطان فرشتگان را ديد عقب نشست و به كافران گفت من از شما بيزارم و شيطان به صورت سراقه در آمده بود .
ابو جهل ضمن تشويق و تحريض اصحاب خود مىگفت فرار و گريز
هامش
[ ( 52 ) ] - حيزوم - نام اسب جبرئيل است ( منتهى الارب ذيل ماده حزم ) .