( 1 ) عمر گفتم اى امير المؤمنين آيا هلال را مىبينى و شروع به نشان دادن به او كردم ، عمر خسته شد و گفت بعدا خواهم ديد و در حالى كه روى فرش دراز كشيده بودم مىشنيدم كه عمر شروع به گفتگو از روز بدر كرد و گفت پيامبر ( ص ) به ما از محل كشته شدن كافران در فرداى آن روز خبر ميداد و مىفرمود اين جا كشتارگاه فلان كس است كه فردا انشاء الله در همين جا كشته خواهد شد و سوگند به آن كس كه پيامبر را به حق مبعوث فرموده است كه همهء كسانى را كه نام برد در همانجائى كه گفته بود به زمين افتادند و آنگاه لاشههاى آنها را در گودال بدر افكندند و پيامبر ( ص ) آمد و كنار آن ايستاد و فرمود اى فلان پسر فلان آيا آنچه را كه خدا وعده فرموده است ديديد ؟ و فهميديد كه حق است ؟ من كه آنچه را كه حق وعده داده بود ديدم و بر حق يافتم .
من ( عمر ) گفتم اى رسول خدا آيا با اجساد بدون روح گفتگو مىكنى ؟
پيامبر فرمود به خدا قسم شما هم شنوندهتر از آنها نيستيد البته آنها فقط نمىتوانند جواب مرا بدهند . اين را هم مسلم در صحيح خود آورده است .
از على ( ع ) روايت است كه مىفرمود در جنگ بدر هيچكس از ما اسب نداشت مگر مقداد كه بر اسبى ابلق سوار بود و شب بدر همه خفته بودند بجز پيامبر ( ص ) كه زير درختى تا صبح نماز مىگزارد و مىگريست .
و هم از على ( ع ) روايت است كه مىگفت روز بدر چون مقدارى جنگ كردم شتابان برگشتم تا ببينم پيامبر ( ص ) در چه حال است و چه مىكند ديدم آن حضرت در سجده است و همى مىگويد يا حىّ يا قيوم و چيز ديگرى بر آن نمىافزود ، به صحنه برگشتم و دوباره بازگشتم ، ديدم همچنان در سجده است و همان ذكر را مىگويد باز هم به صحنه برگشتم دفعهء بعد هم كه آمدم همچنان در سجده بود و همان ذكر را تكرار مىفرمود و آن قدر ادامه داد تا فتح نصيب گرديد .
عبد الله مىگويد هرگز نديدم كسى حاجتى از حق تعالى بخواهد و خداى را سوگند دهد كه شديدتر از حاجت خواهى محمد ( ص ) در روز بدر باشد ، پيامبر عرضه ميداشت پروردگارا وعده و پيمان خود را عنايت فرما ، خدايا اگر اين گروه مسلمان نابود شوند ، تو عبادت كرده نخواهى شد و آنگاه روى خود را
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٣٦