تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
( 1 ) زدن او كردند و او گفت مرا رها كنيد تا به شما خبر بدهم و چون دست از سرش بر ميداشتند مىگفت به خدا قسم من از ابو سفيان اطلاع ندارم ولى قريش آهنگ شما كرده‌اند و ابو جهل و عتبه و شيبه و اميه همراه ايشانند ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) كه نماز ميخواند و اين گفتگو را مىشنيد پس از اتمام نماز فرمود سوگند به كسى كه جان من در دست اوست وقتى كه راست مىگويد او را مىزنيد و هنگامى كه دروغ مىگويد رهايش مىكنيد ، اين قريش است كه براى دفاع از ابو سفيان آمده است و پيامبر فرمود اين جا كشتارگاه فلان كس است كه فردا كشته خواهد شد ، و اين جا كشتارگاه آن ديگرى است و دست خود را بر زمين مىنهاد . انس ضمن بيان اين مطلب مىگويد به خدا قسم هيچ يك از آنها از جائى كه پيامبر دست خود را نهاده بود نگذشتند مگر در همانجا كشته شدند و رسول خدا فرمان داد تا پاهاى آنها را مىكشيدند و جسدشان را در گودال بدر مىانداختند . و هم از انس روايت است كه چون خبر آمدن ابو سفيان به پيامبر ( ص ) رسيد آن حضرت شروع به مشورت با اصحاب نمود ، ابو بكر به پا خاست و صحبت كرد ولى پيامبر ( ص ) از او روى بر گرداند آنگاه عمر برخاست و صحبت داشت و پيامبر از او روى بر گرداند ، در اين هنگام سعد بن عباده برخاست و گفت مثل اينكه منظور ما هستيم ( انصار ) كه اظهار نظر كنيم . سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر بما دستور دهى كه با شتران خود به قعر دريا برويم خواهيم رفت ، و اگر دستور فرمائى كه با آنها به برك الغماد برويم خواهيم رفت ، در اين موقع پيامبر ( ص ) دستور حركت صادر فرمود و در بدر فرود آمدند . انس در دنبالهء اين روايت موضوع غلام سياهى را كه به اسارت گرفته بودند مانند روايات قبلى بيان كرده است . و اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است ، اگر چه در اين روايات نام سعد بن عباده آمده است ولى در روايات ديگرى بجاى او نام سعد بن معاذ ذكر شده است . و هم از انس روايت است كه مىگفت در زمان خلافت عمر شبى كه اوّل ماه بود در جستجوى هلال بوديم و هيچكس غير از من هلال را نديده بود من به