تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
( 1 ) بود كه در آن گروهى به پيامبر نگرويده باشند . آنگاه معاذ بن عفراء و رافع بن مالك را بحضور پيامبر گسيل داشتند و استدعا نمودند كه كسى را از طرف خود بفرست تا احكام اسلامى را بما بياموزد و مردم را به كتاب خدا فرا خواند و اميد است كه از او پيروى شود . پيامبر ( ص ) مصعب بن عمير را كه از قبيلهء بنى عبد الدار بن قصّى بود روانه فرمود و مصعب ميان قوم بنى غنم و به خانهء اسعد بن زراره وارد شد و مردم را مخفيانه به اسلام دعوت مىكرد ، اندك اندك مسلمانان زياد شدند و در عين حال كه اسلام خود را شديدا پوشيده مىداشتند موضوع فاش مىشد . روزى اسعد بن زراره كه معروف به ابو امامه بود همراه مصعب بن عمير به كنار چاههاى آب بنى مرق آمدند و آنجا نشستند و به سراغ گروهى از انصار فرستادند كه پوشيده پيش آنها آيند و همانطور كه مصعب بن عمير براى آنها سخن مىگفت و قرآن ميخواند سعد بن معاذ و بنا بروايت ديگرى اسيد بن حضير مطلع شدند و در حالى كه جامهء جنگ پوشيدند آمده و كنار ايشان ايستادند ، و خطاب به ابو امامه گفتند چرا اين مرد غريب و رانده شده از مكه را كنار خانه‌هاى ما آورده‌اى ؟ او اشخاص كم خرد و ناتوان ما را به گمراهى مىكشاند و آنها را به آيين پيامبر فرا ميخواند ، پس از اين ديگر ترا در همسايگى خويش نبينيم ، آنها هم برخاستند و بازگشتند . دفعهء دوّمى كه به آنجا آمدند باز به سعد بن معاذ خبر دادند و او پيش آنها آمد ولى تهديدهايش مانند دفعهء اول نبود و چون اسعد بن زراره متوجه ملايمت او شد به او گفت . . . [ 46 ] ابن ابى نجيح مىگويد مجاهد در تفسير آيه
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا
« آيه 39 سورهء 22 » مىگفت گروهى از مؤمنان از مكه به مدينه هجرت نمودند و كافران قريش ايشان را تعقيب نمودند و خداوند به آن گروه مؤمنان اجازه فرمود كه كارزار كنند و ايشان جنگ نمودند و اين آيه در اين مورد نازل شده
هامش
[ ( 46 ) ] - در متن كتاب در اين جا مطلب قطع شده است و تصور مىكنم خود بيهقى هم شايد متوجه تكرارى بودند مطلب شده و يا اين اشتباه از كاتبان نسخ سر زده است .