( 1 ) آن كشيده بودند و اسامة بن زيد را هم پشت سر خود سوار فرموده بود و آهنگ عيادت از سعد بن عباده را داشت و اين موضوع پيش از جنگ بدر بود ، پيامبر به جائى عبور فرمود كه عبد الله بن ابىّ و گروهى از مسلمانان و مشركان و يهوديان و بتپرستان نشسته بودند و در آن هنگام عبد الله بن ابىّ هنوز مسلمان نشده بود و از جمله مسلمانانى كه در آن جا حضور داشتند عبد الله بن رواحه بود [ 44 ] چون پيامبر به آنجا رسيد در اثر حركت الاغ گرد و خاك ايجاد شد . عبد الله بن ابىّ با عباى خود جلو بينى خويش را گرفت و بانگ زد كه در اين جا گرد و خاك نكنيد ، پيامبر ( ص ) سلام داد و ايستاد و سپس از مركب فرود آمد و آياتى از قرآن را براى ايشان خواند و آنها را به خدا دعوت فرمود ، عبد الله بن ابىّ بن سلول بطور بىادبانه به پيامبر گفت اى مرد بر فرض كه آنچه مىگويى حق هم باشد ما آن را خوب نمىدانيم و ما را در جلسات خودمان آزار مده ، به جاى خود برگرد و هر كس كه پيش تو آمد برايش داستانهايت را بخوان ، عبد الله بن رواحه گفت بيهوده مىگويد ما قرآن را دوست ميداريم و ميخواهيم كه در مجالس ما پرتو آن را بيفكنى ، در نتيجه مسلمانان و مشركان و يهوديان شروع به دشنام دادن به يكديگر نمودند و نزديك بود كه با يك ديگر گلاويز شوند و پيامبر ( ص ) آنها را به آرامش دعوت مىفرمود تا ساكت شدند و آرام گرفتند .
و پيامبر ( ص ) سوار بر مركب خود شد تا نزد سعد بن عباده رسيد ، و به او فرمود آيا شنيدهاى كه عبد الله بن ابىّ چنين و چنان گفت ، سعد بن عباده گفت اى رسول خدا او را عفو كن و از او در گذر و به خدا قسم كه حق همانست كه بر تو بلطف الهى نازل شده است ، ولى چون مردم اين سرزمين خيال داشتند كه او را باميرى خود برگزينند و پس از آمدن شما اين مطلب منتفى شده است ناراحت گرديده است و گر نه من تاكنون چنين عملى را از او نديدهام ، و پيامبر ( ص ) او را عفو فرمود و اصحاب حضرت هم غالبا گناهان مشركان و اهل كتاب را
هامش
[ ( 44 ) ] - جناب عبد الله بن رواحه از اصحاب بزرگوار حضرت ختمى مرتبت و نقباى انصار است كه در جنگ موته بدرجه شهادت رسيد و مزار او هم اكنون در اردن مورد توجه عموم مسلمانان است براى اطلاع بيشتر مراجعه شود به ص 157 جلد سوم اسد الغابه ابن اثير چاپ افست تهران .