( 1 ) در آن هنگام موى سپيد نداشتند بدين جهت مردم وقتى به آن دو ميرسيدند غالبا از ابو بكر كه او را قبلا مىشناختند مىپرسيدند اين كيست كه همراه تست ؟ ابو بكر مىگفت اين مردى است كه مرا راهنمائى مىكند و منظور او ارشاد معنوى بود ، بين راه كه مىآمدهاند ابو بكر متوجه سوارى شد كه بجانب ايشان مىآمد و نزديك شده بود و چون پيامبر متوجه شده بودند نفرين كرده و از خداى خواسته بودند كه آن سوار به زمين بخورد و اسبش و خودش به خاك غلتيده بودند . مىگويد چون سوار مذكور از زمين برخاست فرياد برآورد كه اى پيامبر خدا بهر چه ميخواهى فرمان كن تا اطاعت كنم ، پيامبر فرمود همين جا بمان و اجازه نده كه كسى به قصد آزار آهنگ ما كند ، و اين سوار همه روز از پيامبر مواظبت مىنمود و هنگام غروب اسلحهء ايشان را نگهدارى مىكرد ، بهر حال پيامبر ( ص ) كنار دروازهء مدينه فرمود آمدند و براى انصار پيام فرستادند و ايشان بيامدند و پس از اداى احترام و سلام گفتند سوار شويد كه در زينهارى و امان هستيد و فرمان شما اطاعت مىشود ، پيامبر و ابو بكر سوار شدند و انصار در حالى كه مسلّح بودند گرداگرد ايشان حركت مىكردند .
چون خبر در مدينه شايع شد همگان از خانهها بيرون آمدند و در جاهاى بلند قرار گرفتند و در حالى كه به پيامبر ( ص ) نگاه مىكردند فرياد مىكشيدند كه پيامبر آمد ، رسول خدا آمد ، و همچنان آمدند تا نزديك خانهء ابو ايوب انصارى ، در حالى كه ابو ايوب در اين مورد با اهل خود صحبت مىكرد عبد الله بن سلام هم كه در نخلستانى مشغول خرماچينى بود شنيد كه پيامبر آمدهاند عبد الله بن سلام با شتاب آنچه كه چيده بود در زنبيل ريخت و با همان زنبيل بحضور پيامبر آمد و بگفتار آن حضرت گوشداد و سپس بخانهء خود برگشت . در اين هنگام پيامبر پرسيدند كدام خانه بما نزديك تر است ؟ ابو ايوب گفت خانهء من كه همين خانه است و اين هم در آنست ، پيامبر فرمودند برو و براى ما جاى استراحتى آماده كن ، ابو ايوب رفت و محلّى براى استراحت ايشان در خانهء خود فراهم كرد و بازگشت و گفت در پناه لطف و بركت خدا برخيزيد كه براى شما خوابگاهى آماده نمودم و استراحت كنيد ، چون پيامبر ( ص ) به خانهء ابو ايوب آمد . عبد الله بن سلام رضى الله
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧٨