( 1 ) بود .
مخرش كعبى مىگويد شبى پيامبر ( ص ) از جعرانه به عمره ميرفت به پشت او نگاه كردم گويى از نقره تراشيده شده بود . در عين حال از ابو هريره روايت شده است كه رنگ بدن پيامبر كاملا سپيد بود .
ابو عبد الرحمن سلمى هم از ابو هريره روايت مىكند كه مىگفت هيچ كس را زيباتر از پيامبر نديدهام گوئى خورشيد بر چهرهاش مىگرديد و كسى را هم نديدم كه در پياده روى به تندى او حركت نمايد گويى زمين برايش در نور ديده مىشد . ما خسته و به تلاش مىافتاديم و آن حضرت خسته نمىشد .
صفت چشم و پلك و دهان پيامبر ( ص )
جابر بن سمره روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) داراى دهانى بزرگ ، چشمانى كشيده و پاشنههاى ستبر بود . اين حديث را مسلم هم آورده است ، اين حديث بطريق ديگرى هم نقل شده است و راوى حديث مىگويد به جابر بن سمره گفتم دربارهء چشمهاى پيامبر گفتى « اشكل » است منظور از اشكل چيست جابر گفت « بادام چشم » [ ( 11 ) ] در برخى از عبارات ديگر در وصف چشم پيامبر ( ص ) لغت « اشهل » را به كار بردهاند . چشمى را كه در سپيدى آن رگههاى سرخ وجود داشته باشد اشكل مىگويند و چشمى را كه در سياهى آن رگههاى سرخى باشد اشهل مىگويند ( در فارسى بيشتر شهلا مىگوئيم ) .
باز از همين جابر بن سمره روايت است كه مىگفت هر گاه به پيامبر نگاه ميكردم مىگفتم چشمانش مشكى و سياه است و حال آنكه چنان نبود ، ساقهاى پايش ظرافت خاصى داشت و خندهاش هيچگاه از حدّ تبسم نمىگذشت .
محمد بن الحنفية از قول پدرش على ( ع ) روايت ميكرد كه پيامبر داراى چشمان درشت با پلكهاى پرمژه بود و در آنها رگههاى سرخ ديده ميشد .
عمر اطرف فرزند على ( ع ) مىگفت به پدرم گفتند پيامبر را وصف كن
هامش
[ ( 11 - ) ] اين دو كلمه در متن روايت عربى به همين صورت بدون نقطه آمده است ، مصحح متن عربى متوجه نشده و توضيحات ديگرى دادهاند .