تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
( 1 ) وعده داده بود آن را به او و چون بر او ظاهر شد كه او دشمن است خداى را ، از او بيزارى جست » قسمتهايى از آيه‌هاى 115 و 116 سورهء 9 . اين بود كه دلم براى مادرم سوخت و بگريه افتادم . از ابو هريره هم روايت شده است كه گفت پيامبر ( ص ) قبر آمنه را زيارت كرد و گريست و كسانى هم كه همراهش بودند گريستند سپس فرمود از خداى خود براى زيارت قبر مادرم اجازه گرفتم ، اجازه فرمود و براى آمرزش خواهى اجازه خواستم اجازه نداد ، آنگاه فرمود گورها را زيارت كنيد كه مرگ را بيادتان آورد . اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است . [ ( 10 ) ] از انس روايت است كه مردى از پيامبر پرسيد پدر من كجاست ؟ فرمود در آتش و چون آن مرد پشت كرد كه راه بيفتد حضرت صدايش زد و گفت پدر من و پدر تو هر دو در آتشند . اين حديث را هم مسلم آورده است . از عامر بن سعد هم روايت شده است كه عربى پيش پيامبر آمد و گفت پدرم صلهء رحم ميكرد و كارهاى نيك ديگر حالا او كجاست ؟ فرمود در آتش ، مثل اينكه عرب ناراحت شد پرسيد اى رسول خدا پدر تو كجاست ؟ پيامبر فرمود بگور هر كافرى كه گذشتى او را به آتش مژده بده ، اين عرب بعد مسلمان شد و مىگفت پيامبر ( ص ) تكليف دشوارى به من فرموده است كه بگور هر كافرى كه ميگذرم او را به آتش مژده دهم . عبد الله بن عمر مىگويد كه همراه پيامبر ( ص ) مرده‌اى را به خاك سپرديم چون برگشتيم و برابر خانهء او رسيديم بانويى از پيش رو مىآمد كه فكر نميكردم پيامبر او را مىشناسد ، چون نزديك آمد پيامبر فرمود فاطمه كجا بودى ؟ و از كجا ميائى ؟ گفت از نزد بازماندگان اين مرده مىآيم ، براى تعزيه و طلب رحمت پيش آنها رفته بودم ، پيامبر فرمود نكند كه با آنها به گورستان رفته باشى ؟ و چهره خراشيده باشى ؟ فاطمه گفت پناه به خدا مىبرم اگر چهره خراشيده باشم زيرا تذكرهاى شما را در اين باره شنيده‌ام پيامبر فرمود اگر چهره خراشيده
هامش
[ ( 10 - ) ] اين روايات و مطالبى كه دربارهء عدم ايمان پدر و ابو طالب عموى پيامبر آمده است مورد قبول علماى مذهب شيعه نيست و از مباحث اختصاصى كلام شيعه است .