متعلق به سئل نايب فاعل جمله صفت منكور ، متعلق به سئل ، متعلق به احك ، عاطفه ، ظرف عطف به الوقف ، فعل و فاعل جمله مضاف اليه حين .
حكايت كن به وسيلهء اىّ استفهاميه ، آن حكمى را كه براى اسم نكرهاى است كه سؤال شده است از آن ، به وسيلهء اىّ در حال وقف و يا در وقتى كه متّصل مىكنى .
751
و وقفا احك ما لمنكور به من * و النّون حرّك مطلقا و اشبعن
عاطفه ، حال براى فاعل فعل بعدى و يا منصوب بنزع خافض ، فعل امر و فاعل ، موصول مفعول ، متعلق به محذوف صله ، متعلق به امر ، عاطفه ، مفعول مقدم ، فعل امر و فاعل ، صفت براى مفعول مطلق محذوف ( تحريكا مطلقا ) ، عاطفه ، فعل امر و فاعل و نون تاكيد .
و در حال وقفى ، حكايت كن آنچه را كه هست براى اسم نكره به وسيلهء من استفهاميّه و نون من را حركت بده مطلقا ( در جميع حالات اعراب ) و اشباع كن البته حركت را .
752
و قل منان و منين بعد لي * الفان كابنين و سكّن تعدل
عاطفه ، فعل امر و فاعل ، مفعول ، عطف به قبل ، ظرف متعلق به امر و قول محذوف مضاف اليه آن ( بعد قولك ) ، خبر مقدم ، مبتداى مؤخّر ، متعلق به الفان ، جمله مقول قول محذوف ، عاطفه ، فعل امر و فاعل ، مضارع مجزوم در جواب امر و ضمير مستتر فاعل آن .
و بگو منان و منين را بعد از « لى الفان كابنين » ( براى من وجود دارد دو دوست همچون دو پسر ) و ساكن كن ( نون تثنيه را ) تا بر عدالت باشى .
753
و قل لمن قال اتت بنت منة * و النّون قبل تا المثنّى مسكنة
عاطفه ، فعل امر و فاعل ، متعلق به امر ، فعل و فاعل جمله صله ، فعل ، فاعل جمله محلا منصوب مقول قال ، لفظ « منة » مفعول قال ، عاطفه ، مبتدا ، ظرف متعلق به مسكنه ، مضاف اليه ، مضاف اليه ، خبر .