در شعر معروف .
757
و العلم احكينّه من بعد من * ان عريت من عاطف بها اقترن
استيناف ، مفعول فعل محذوف از باب تفسير ، فعل امر و فاعل و نون تاكيد و مفعول ، متعلق به امر ، مضاف اليه ، حرف شرط ، فعل شرط ماضى و فاعل ، دو جار و مجرور بعدى متعلق به مابعد ، فعل و فاعل جمله صفت عاطف .
علم را حكايت كن البته آن را ، بعد از من ، اگر مجرد باشد من از حرف عطفى كه به من مقرون باشد .
چكيدهء بحث حكايت
حكايت به اين صورت است كه مثلا اگر كسى گفت : رايت رجلا ، شما مىگوئيد : ايّا يعنى چه كسى را . اگر با اىّ حكايت شود ، بايد عينا مثل محكىعنه باشد مثلا در رجلا مىگوئيم ايّا و در امرئة مىگوئيم : أيّة و در بنين مىگوئيم : أييّن .
اگر حكايت به من صورت گيرد ، در حال وقفى مطابق محكىعنه به كار مىرود مانند : جائنى رجل ( منو ) ، رأيت رجلا ( منا ) ، مررت برجل ( منى ) ، أتت بنت و يا رأيت بنتا و يا مررت ببنت ( منه يا منة ) ، لى جاريتان ( منتان ) .
لفظ من در حالت وصل ، تغيير نمىكند ، مثلا در « جائنى رجل » گفته مىشود : من يا هذا ؟ در حكايت از اسم علم ، چنانچه خود علم در حكايت مذكور باشد و لفظ من بعد از حرف عطف نباشد ، مطابق با محكىعنه به كار مىرود ، مثلا در حكايت زيد در « جاء زيد » مىگوئيم : من زيد و چنانچه قبل از من حرف عطف به كار رفت ، در اين صورت اسم علم را بنا بر ابتدائيت ، رفع مىدهيم ، مانند و من زيد در حكايت جاء زيد كه در اينجا كلمهء من خبر مقدم است .