6 - علمى كه مركّب مزجى است مانند بعلبك .
7 - علم داراى الف و نون زائدتان مانند عمران ، مروان .
8 - علم مؤنث به تاء تأنيث ، مانند فاطمه و حمزه و يا بدون آن ، اگر از سه حرف بيشتر باشد ، مانند سعاد و يا سه حرفى متحرك الوسط باشد مانند سقر و يا ساكن الوسط ولى عجمى يا مذكر الاصل باشد ، مانند جور . در اين فرض اگر عجمى و يا مذكّر الاصل نباشد مثل هند ، عدم صرف ترجيح دارد .
9 - علمى كه در عجم وضع شده و از سه حرف بيشتر باشد ، مانند ابراهيم .
10 - علمى كه داراى وزن الفعل است يعنى وزن اختصاصى افعال ، مانند شمّر و احمد .
11 - علمى كه در آخر آن الف مقصورهء الحاقيه وجود دارد ، مانند علقى .
12 - معرفهء معدوله كه چهار قسم دارد : وزن فعل براى تاكيد ، مانند جمع و يا علم براى مذكر مثل عمر و لفظ سحر چنانچه مراد از آن سحر يك روز معين و ظرف و مجرد از ال و اضافه باشد و وزن فعال در علم مؤنث در لغت بنى تميم ، مانند قطام .
اعراب اسم غير منصرف منقوص ، مانند اعراب جوار است ، مثل قاض اگر علم براى مؤنثى باشد . غير منصرف در ضرورت شعرى و يا تناسب منصرف مىشود ، همانطور كه اسم منصرف در ضرورت شعرى غير منصرف مىشود .
باب اعراب فعل
676
ارفع مضارعا اذا يجرّد * من ناصب و جازم كتسعد
فعل امر و فاعل ، مفعول ، شرطيه ، مضارع مجهول و فعل شرط و نايب فاعل جمله مضاف اليه اذا ، جواب شرط محذوف است ، متعلق به مضارع ، عطف به ناصب ، خبر مبتداى محذوف .
رفع بده فعل مضارع را در وقتى كه مجرد شده باشد از حرف ناصب و ادات جازم مثل تسعد .
677
و بلن انصبه و كى كذا بان * لا بعد علم و الّتي من بعد ظنّ