است ، مثل غطفان ( نام قبيلهاى ) و اصبهان .
664
كذا ، مؤنّث بهاء مطلقا * و شرط منع العار كونه ارتقى
جار و مجرور خبر مقدّم ، مبتداى مؤخّر ، متعلق به مؤنث ، حال براى ضمير مستتر در خبر ، عطف ، مبتدا ، مضاف اليه ، خبر ، ضمير غائب مضاف اليه و اسم كون ، فعل و فاعل جمله خبر كون .
همچنين غير منصرف است ، آن علم مؤنّث به تاء ، مطلقا ( خواه علم براى مؤنث باشد و يا مذكّر مثل فاطمه و طلحه ) و شرط ممنوع الصّرف بودن اسم مجرد از تاء تأنيث بودن آن است كه بالا رفته باشد ( ادامهء آن در بيت بعدى ) .
665
فوق الثّلاث او كجور او سقر * او زيد اسم امراة لا اسم ذكر
ظرف متعلق به ارتقى در بيت قبل ، مضاف اليه ، عطف به محلّ ارتقى ، عطف به جور ، عطف به جور ، حال براى زيد ، مضاف اليه ، لاى عاطفه ، مضاف و مضاف اليه عطف به حال .
( بالا رفته باشد ) فوق سه حرف ( يعنى چهار حرفى و بيشتر باشد ) و يا بودن آن است مثل جور ( يعنى سه حرف اعجمى ) و يا سقر ( كه متحرك الوسط است ) و يا زيد ( كه در اصل مذكر است ولى اسم براى مؤنث باشد ) كه اسم زنى باشد و نه اسم مردى .
666
وجهان في العادم تذكيرا سبق * و عجمة كهند و المنع احقّ
مبتدا ، خبر ، مفعول عادم ، فعل و فاعل جمله صفت ، عطف به مفعول ، خبر مبتداى محذوف جملهء معترضه ، عاطفه ، مبتدا ، خبر .
دو وجه ( غير منصرف و منصرف از نحاة ) نقل شده است در اسم ( ثلاثى و ساكن الوسط ) كه فاقد تذكير كه گذشت ( مثل زيد ) و فاقد عجمه مثل هند ولى غير منصرف بودن آن سزاوارتر است .