فعل ، جانشين هرفعلى كه باشد ، عمل همان را خواهد داشت ) و تأخير بينداز معمولى را كه براى اين اسماء افعال ، در آن معمول ، عمل نمودن هست ( يعنى معمول اسماء افعال ، بايد بعد از اسماء افعال واقع شود ) .
632
و احكم بتنكير الّذي ينوّن * منها و تعريف سواه بيّنّ
استيناف ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به امر ، موصول مضاف اليه ، مضارع مجهول و نايب فاعل جمله صله ، متعلّق به ينّون ، عاطفه ، مبتدا ، مضاف اليه ، مضاف اليه ، خبر .
حكم كن به نكره بودن آن اسم فعلى كه تنوين داده مىشود از آن اسماء افعال و معرفه بودن غير از آن ، واضح است .
633
و ما به خوطب ما لا يعقل * من مشبه اسم الفعل صوتا يجعل
استيناف ، موصول مبتدا ، متعلّق به مابعد ، ماضى مجهول ، موصول نايب فاعل جمله صلهء موصول اول ، مضارع منفى و فاعل جمله صله ، حال براى ضمير مجرور در « به » ، مضاف اليه ، مضاف اليه ، مفعول دوّم يجعل ، مضارع مجهول و نايب فاعل جمله خبر مبتدا .
آن لفظى كه به وسيلهء آن ، خطاب مىشود غير ذوى العقول ، از شبيه به اسم فعل ( يعنى اسم صوت شبيه اسم فعل است و هردو جانشين فعل هستند ) ، ( اسم ) صوت قرار داده مىشود ( مانند هلا هلا كه اسم صوت براى راندن اسب است ) .
634
كذا الذّي اجدى حكاية كقب * و الزم بنا النّوعين فهو قد وجب
جار و مجرور خبر مقدّم ، موصول مبتداى مؤخّر ، فعل و فاعل جمله صله ، مفعول ، خبر براى مبتداى محذوف ، عاطفه ، فعل امر و فاعل ، مفعول ، مضاف اليه ، تعليل ، مبتدا ، حرف تحقيق ، فعل و فاعل جمله خبر .
همچنين است ، آن اسمى كه بفهماند معناى ( حكايت از ) صوتى را ، مثل قب ( اسم