مبتداء ، خبر عامل در حال ، جمله محلا منصوب مقول قول محذوف ، عاطفه ، حال براى فاعل دعا ، مبتدا ، فعل و فاعل جمله خبر ( در اين دو جمله حال بر عامل در خودش يعنى راحل و دعا مقدّم شده است ) .
پس جايز است تقديم آن حال ( بر عاملش ) ، مثل مسرعا ذا راحل ( شتابان اين فرد كوچ كننده است ) و مثل مخلصا زيد دعا ( خالصانه زيد دعا كرد ) .
345
و عامل ضمّن معنى الفعل لا * حروفه مؤخّرا لن يعملا
عاطفه ، مبتداء ، ماضى مجهول و نائب فاعل جمله صفت ، مضاف و مضاف اليه مفعول دوم ضمّن ، عاطفه ، مضاف و مضاف اليه عطف به معنى الفعل ، حال براى ضمير در يعمل ، حرف ناصبه ، مضارع منصوب و فاعل و الف اطلاق جمله خبر .
و عاملى كه دربر داشته باشد معناى فعل را و نه حروف آن را ، در حالى كه مؤخّر است ، هرگز عمل نمىكند .
346
كتلك ليت و كانّ و ندر * نحو سعيد مستقرّا في هجر
جار و مجرور متعلق به عامل مقدّر خبر براى مبتداى محذوف ، عطف به تلك ، عاطفه ، عطف به تلك ، عاطفه ، فعل ، فاعل ، مبتدا ، حال براى ضمير مستتر در فى هجر ، متعلق به محذوف خبر مبتداء جمله اسميه محلا مجرور مضاف اليه نحو .
آن عمل مثل تلك و ليت و كأنّ است و كم است مانند اين مثال « سعيد مستقرا فى هجر » ( سعيد در حالى كه مستقّر است در شهر هجر است . حال در اين مثال بين ذو الحال و عامل واقع شده است كه در كلام عرب كم واقع مىشود ) .
347
و نحو زيد مفردا انفع من * عمرو معانا مستجاز لن يهن
عاطفه ، مبتداء ، مبتداء ، حال براى ضمير در انفع ، افعل تفضيل خبر براى زيد متعلق به انفع ،