كه اين عدد بر سامىها دارد و در اينجا هم صدق مىكند ، در اين اصطلاح چيزى به جز يك معناى نامعين نمىتواند باشد ، يعنى « مقدار زيادى » « 161 » .
در اينجا به خوبى مىتوان علت اين تعيين و محدود ساختن به هفت را شناخت . در آن وقت در موقعيت دشوارى قرار گرفته بودند : قرآن در آن باره اشارهاى نداشت ، اما خوشبختانه در روايات توضيحى پيدا شد و موجب رهائى از آن مخمصه گرديد .
گفتگوئى نيست كه در آن عصر بعضى از مسلمانان احساس نكردند كه حصر در اين رقم « هفت » تا چه اندازه محدوديتهائى بوجود مىآورد و موجب مىشود كه قاريان معتبر بدون معارضى از آن دايره خارج شوند .
چرا هفت قارى و نه بيشتر ؟ البته صورتهاى ده گانه و چهارده گانه قاريان هم بعد داده شد ولى اين كار فقط عكس العمل همان تحديد در هفت بود .
در صورت قاريان دهگانه ، قراءت مستقر و باثبات مىگردد . در حقيقت بالا بردن نام خلف از رديف ناقلان و روايان حمزه ، به مقام رياست مكتب
هامش
الحروف . همچنين او نوشته 1 : 273 سمع من الكسائى الحروف و لم اقرء عليه القرآن . ايضا ر ك . : 1 : 489 س 2 ، 15 ، 16 : روى الحروف .
همچنين در عبارت : ( رحل الدورى فى طلب القراءة و قرء بسائر الحروف السبعة و بشواذ ) مىتوان استنباط كرد كه اين اصطلاح كاملا مترادف قراءت آمده است . برعكس ، در جاى ديگر همين شرح حالنويس مىنويسد 2 : 331 : الوليد روى عن نافع حرفا واحدا : أرجلكم ( بجاى أرجلكم در قرآن ) در صورتى كه اينجا موضوع فقط اختلاف صوت است ؛ اين نظريه كاملا تاييد مىشود با يك عبارت ديگر 1 : 245 آنجا كه مىگويد : بجاى قراءت عاصم كه « ضعف » مىخواند ، يك قارى ديگر « ضعف » قراءت مىكرد .
( 161 ) نلدكه : 50 ، بوهل : دائرة المعارف اسلام 2 : 1135 ب .