قرآن تطبيق مىكنيم .
امّا فرق آن دو اين است كه : ايجاز يعنى : حذف كلمهاى در شرايطى كه قرينهها و شواهدى بر حذف ، وجود داشته باشد و اين حذف باعث نارسايى در معنا نشود بلكه بر عكس سبب بلاغت و شيوايى سخن باشد كه اگر آن كلمه ذكر مى شد آن بلاغت و فايده را در بر نداشت ، مانند كلام خداى متعال دربارهء مكالمهء برادران يوسف با پدرشان :
وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
« ( اگر سخن ما را باور ندارى ) از آن شهر و از آن قافله كه ما در آن بوديم ، بپرس تا بدانى ما راست مىگوييم » 261 روشن است كه كسى از قريه - كه مجموع خانهها و راههاست - سؤال نمى كند ، بلكه از اهل قريه آن هم از بعضى آنها سؤال مىشود و اگر كلمهء « اهل » كه در اين جا حذف شده ، ذكر مىشد ، بيشتر از اين جمله ، يعنى « از برخى از آنان بپرس » دلالت نداشت ، امّا با حذف كلمهء « اهل » نه تنها آسيبى به معنا نرسيده بلكه بر معنا افزوده است ، زيرا معنا اين است كه آن چه ما مى گوييم همه از آن خبر دارند و گويا هر كه و هر چه در شهر است حتّى ساختمانها و بازارها به آن گواهى مىدهند و جاى انكار ندارد .
و اطناب آن است كه معانى و الفاظ در زيادى به يك اندازهاند و ساختمان الفاظ كامل و بدون كوچكترين نقصى است ، امّا اطناب بخاطر تفصيل و گستردگى الفاظ در دلالت مىباشد ، به طورى كه لازم از ملزوم و ملزوم از لازم و عام از خاص و خاص از عام و دلالت اشارهاى و فحوايى از عبارت صريح و لفظ آشكار ، بى نياز نيست ، بلكه آنچه كه مقتضى مقام است به طور واضح و صريح بيان مىشود ، و به تضمّن و اشاره و التزام بسنده نمى شود ، و مثال آن در امور حسّى و مادّى - گر چه سخن خداى متعال برتر از آن است - اين است كه از فردى بخواهيم قصرى را براى ما توصيف كند و او ابعاد آن يعنى طول و عرض و ارتفاع و نيز زيور و زيباييهايى آن را توضيح دهد ، بعد غرفههاى آن را تك تك و نيز اساس و زير بناى آن را ترسيم كند و اين كار را به گونهاى ادامه دهد كه