5 - اعجاز قرآن از نظر ايجاز و اطناب
كلام به حكم عقل از نظر زيادى و كمى در برابر معنا به چهار نوع تقسيم مىشود .
اوّل : ايجاز ، يعنى الفاظ ، كم باشند و معانى زياد .
دوّم : تقصير ، يعنى الفاظ براى دلالت بر معانى ، كافى نباشند .
سوّم : اطناب ، يعنى معانى زياد باشند و الفاظ نيز به اندازه معانى زياد باشند نه بيشتر .
چهارم : تطويل ، يعنى همانطور كه ايجاز و تقصير با يكديگر تقابل دارند به طورى كه ايجاز بابى در بلاغت است ، امّا تقصير باعث ضعف و نقص سخن و بيان است ، اطناب و تطويل نيز با هم متقابلند ، يعنى : اطناب بلاغت و زيور سخن است و تطويل ضعف و عيب آن ، كه موجب خستگى و ناراحتى شنونده مىشود .
« رمّانى » در اين خصوص مىگويد : « ايجاز و اطناب بلاغت و كمال سخنند و تقصير و تطويل عيب و نقص آن ، ايجاز صدمهاى به معناى مورد نظر ندارند ، امّا تقصير ، اين گونه نيست ، بلكه باعث اخلال و نقص در گفتار مىشود ، و امّا اطناب در مورد تفصيل معنا به كار مىرود و مانند ايجاز سبب زيبايى و بلاغت سخن است و هر كدام از اين دو در جاى خود به سبب نياز به آن از ديگرى مناسبتر است ، امّا تطويل ، عيب و نقص به شمار مىرود ، زيرا به كار برنده آن بى جهت خود را به مشقّت مىافكند ، مانند كسى كه بخاطر ناآشنايى به راه نزديك ، از راه دور مىرود ، ولى اطناب اين گونه نيست ، زيرا مثل اين است كه كسى راه دورى را كه در آن فوايد بزرگ و تفرّج بسيار است ، بپيمايد در حالى كه در بين راه ، هدف و مطلوب نهايى او فراهم است » .
از اين گفتار چنين بر مىآيد كه : اطناب در زيادى معانى است نه در زيادى الفاظ ، زيرا اگر لفظ زياد باشد آن كلام داراى اطناب بليغ و پسنديده نيست مگر اين كه بر معانى نيز افزوده شود و اين هنگامى است كه انسان در مقامى باشد كه بخواهد به تفصيل سخن گويد ، نه در مقام اجمال گويى ! اين آيه را قراءت كنيد :