تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
در اين جا سخن را به كتاب خدا واگذار مىكنيم كه سرگذشت موسى ( ع ) را پس از اندرز آن مؤمن به گونه‌اى توصيف مىكند كه هيچ يك از وسايل عكاسى و فيلمبردارى توان چنين توصيف و تصويرى را ندارند ، اين آيات ، موسى ( ع ) را در زمانى كه از سوى فرعونيان احساس خطر مىكرد و آنان به دنبال دستگيرى او بودند ، ترسيم مىكند : خداوند در سخنى كه توصيفگر روح و جسم موسى ( ع ) است مىفرمايد :
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
« موسى ( ع ) از شهر مصر با حال ترس و نگرانى از دشمن خارج شد ، گفت : پروردگارا مرا از شرّ اين قوم ستمكار رهايى بخش و چون رو به جانب شهر مدين آورد ، با خود گفت : اميد است كه خدا مرا به راه مستقيم رهنمون سازد ، و چون سر چاه آبى در حوالى مدين رسيد ، آن جا جماعتى را ديد كه چهار پايان خود را آب مىدادند و دو زن را يافت كه از گوسفندان خود مواظبت مى كردند ( تا با گوسفندان ديگر مخلوط نشوند ) موسى ( ع ) به آن دو گفت : كار شما چيست ؟ پاسخ دادند : منتظريم تا شبانان رمه‌هاى خود را باز گردانند ، تا آنگاه گوسفندان خود را سيراب كنيم ، و پدر ما پيرى بزرگ است ، موسى ( ع ) گوسفندانشان را سيراب كرد ، سپس ( از شدّت گرما و گرسنگى ) رو به سايهء درختى آورد و دست به دعا برداشت كه : پروردگارم ، من به خيرى كه تو نازل فرمايى ، نيازمندم » 152 . اين آيات تصوير گويايى از حيرت و سرگردانى موسى ( ع ) است ، كه چگونه فردى كه در آسايش و نعمت بزرگ شده است ، اينك در هراس و نگرانى از تعقيب و دستگيرى به سر مىبرد و از سرزمين حاصلخيز و سر سبز مصر ، به صحراى سوزان و خشك روى آورده است ، و در اثر گرما و گرسنگى به سايه پناه مىبرد و با اين همه اميدش جز به خدا نيست و مىداند كه خداى متعال