هر لفظى از آن داراى روش و اسلوب بيانى است كه اين اسلوب متناسب با مقامى است كه آن لفظ در آن ذكر شده است ، و از مجموع كلمات و الفاظ ، يك مقام اسلوب بيانى ديگرى پديد مىآيد ، كه جامع اسلوبهاى بيانى الفاظ است كه معانى را ترسيم مىكند ، بنابراين الفاظ به تنهايى و رويهم رفته داراى اسلوب بيانى هستند . اين حقيقت در اسلوب داستانها و همهء اساليب قرآن كريم بدون استثنا وجود دارد و همهء آنها در حدّى هستند كه بشر از رسيدن به آن عاجز است ، بنابراين از هر لفظى در قرآن نور مىدرخشد و از هر جملهاى فروغ الهى پراكنده مىشود ، به طورى كه نورهاى ديگر در برابر آن رنگى ندارند .
با اين همه ، داستانهاى قرآن از آن جهت كه داستان است از رويدادهاى امّتهاى پيشين و پيامبرانى كه با امتهاى خود به بحث و جدال مىپرداختند و افرادى كه با آنان به دشمنى بر مىخاستند و حوادث ديگر ، حكايت دارد ، مع ذالك با اسلوبهاى ديگر قرآن اين تفاوت را دارد كه قصص قرآن نمايانگر اشخاص و حوادث و محلّ وقوع آن مىباشد ، پس هر گاه دربارهء شخصى سخن مى گويد چنان او را به تصوير مىكشد كه گويا آن را مىبينيم ، و عبارات ، حالات وى را از ترس يا شوق يا ناراحتى و يا انكار به خوبى نشان مىدهد ، به طورى كه گويا معانى عكسهاى بسيار واضحى از شخص مورد نظر مىباشد ، و اگر فيلمبردارى آن شخص را به صورت فيلم زيبايى به مردم نشان دهد ، باز در حدّ توصيف الفاظ قرآن و اسلوبهاى آن نيست .
ما براى نمونه ، بار ديگر داستان مادر موسى ( ع ) و حال او را بازگو مىكنم :
او فرزندش را به دنيا آورد ، با اين كه مىدانست فرعون ، پسران آنها را مىكشد و زنانشان را زنده نگه مىدارد ، فطرت الهام گرش - كه به منزلهء وحى يا خود وحى بود - به او الهام كرد كه فرزندش را به دريا افكند و او را به قضاى الهى بسپارد و اين بهتر از آن است كه شاهد مرگ فرزند در مقابل ديدگانش باشد .
در اين جا آيات مربوط به اين داستان را بار ديگر تلاوت مىكنيم ، كه
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: محمد أبو زهرة
ص٢٥٤