تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
كه در آن جا آنچه خواستيد مهيّاست ، ( باز نافرمانى كردند ) و بر آنان ذلّت و خوارى مقرّر گرديد و چون دست از ستمكارى و نافرمانى بر نداشتند و به آيات خدا كافر گشتند و پيامبران را به ناحق كشتند ، ديگر بار به خشم و قهر خدا گرفتار شدند ، هر مسلمان و يهود و نصارا و ستاره پرست كه از روى حقيقت به خدا و روز قيامت ايمان آورد و نيكوكارى پيشه كند ، از خدا پاداش نيك يابد ، و هيچگاه بيمناك و اندوهگين نخواهد بود ، و ياد آريد وقتى كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بر بالاى سر شما قرار داديم ، دستور داديم كه احكام تورات را با عقيده محكم پيروى كنيد و پيوسته آن را در نظر گيريد ، باشد كه پرهيزگار شويد ، بعد از آن همه عهد و پيمان ، از حق و راستى روى گردانيديد ، و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نمى شد ، البته در شمار زيانكاران عالم بوديد ، راستى دانسته‌ايد جماعتى از شما كه عصيان ورزيده حرمت روز شنبه را نگه نداشتند ، ( آنان را مسخ كرديم ) و گفتيم بوزينه شويد ، و اين عقوبت مسخ كيفر آنان و اخلاقشان و پند براى پرهيزگاران گردانيديم ، و زمانى را كه موسى به قوم خود گفت : به دستور خدا ، گاوى ذبح كنيد ، گفتند : ما را به تمسخر گرفته‌اى ، گفت : پناه به خدا مىبرم از آن كه از مردم نادان باشم ، گفتند : از خداوند بخواه كه خصوصيات گاو را مشخص كند ، گفت : خدا مىفرمايد : گاوى باشد نه پير از كار افتاده و نه جوان كار نكرده ، بلكه ميانه باشد ، پس به آنچه مأموريد ، عمل كنيد ، گفتند : از خدا بخواه كه رنگ آن گاو را نيز معين فرمايد ، پاسخ داد : خدا مىفرمايد : گاو زرد و زريّنى باشد كه رنگ آن بينندگان را فرح بخشد ، باز گفتند : از پروردگارت بخواه چگونگى آن را براى ما كاملا روشن سازد كه هنوز بر ما مشتبه است و ما به خواست خدا راه حق مى پيماييم ، گفت : خدا مىفرمايد : آن گاو آن قدر به كار رام نباشد كه زمين شيار كند و آب به كشتزار دهد ، و هم بى عيب و يكرنگ باشد ، آنان گفتند : اكنون حقيقت را روشن ساختى و گاوى بدان اوصاف كشتند ، ليكن نزديك بود باز نافرمانى كنند ، به ياد آوريدش وقتى كه تنى كشتيد ، و ( دربارهء آن ) با يكديگر خلاف كرديد ، و خدا رازى را كه پنهان مىداشتيد ، آشكار كرد ، پس
المعجزة الكبرى القرآن ( معجزه بزرگ پژوهشى در علوم قرآنى ) ( فارسى ) — صفحة 229 | محمد أبو زهرة / محمود ذبيحى