حافظ
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين حايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
الحاصل . چاروناچار به وزش باد روزگار تابع شديم و به قضاى الهى رضا داديم . به عنايت حق توكل كرديم و به همت انبياى عظام و اولياى كرام توسل جستيم .
گاهگاه براى تسكين خاطر غمگين اين شعر را مىخواندم :
يتيم
دوشمه انكين غمه فورتنه چقدر صاولور * ساكن فلك رضا اول كوريننجه قرالر « 1 »
و گاهى دل محزون را با اين شعر تسلى مىدادم و مىگفتم
لمؤلفه
اى كوكل كل دوشمه غم گردابنه دريادل اول * بركى كون اسسون صاورسون بويله قالمز روزگار « 2 »
هامش
( 1 ) - معنى شعر اينست :
خود را به درياى غم مسپار ، طوفان مىخيزد و فرو مىنشيند به كشتى رضا بنشين ، مسلما خشكى را خواهى ديد بدينسان نمىماند .
( 2 ) - معنى شعر اينست :اى دل به گرداب غم ميفت ، دريا دل شو * باد يك دو روزى مىوزد ، موج مىخيزد اما بدينسان نمىماند .