گردابها بيفتد خلاصى امكان ندارد . ما بگفته معلمها دست به كار شديم .
« اسقنديل » « 1 » افكنديم . جائى به ژرفاى پنج قولاج « 2 » پيدا كرديم . فورا بادبانهاى وسطى را فرود آورديم . دكل را پيچانديم و هرچه ممكن بود « اورسه » « 3 » را بالا كشيديم و راست كرديم . زنجيرها را محكم بستيم . آن روز و آن شب « فورسه » به كار برديم . بالاخره به عنايت حق زمان جذر فرا رسيد . باد هم از شدت افتاد و آرام گرفت و تنها به اندازهء دميدن بادبانهاى كوچك مىوزيد .
سحرى
وجودك زورقن صال بحر عشقه روز كار كدر * خدا نكدر او كرمق صانمهاى دل روزكار كدر « 4 »
فرداى آن روز ، على الصباح « ماينه » « 5 » كرديم . بادبانها را پائين كشيديم . يك نفر از « درك » « 6 » هاى تيزبين را به بالاى بلندترين دكل كشتى فرستاديم . او جا پاى خود را محكم ساخت و بلند شد و به اطراف نگاه
هامش
( 1 ) - آلت عمق ياب دريائى .
( 2 ) - واحد طول كه بيش از دو متر بوده است به اندازهء دو بازوى گشاده .
( 3 ) - بادبانهاى كوچك طرفى در كشتىهاى بادى .
( 4 ) - معنى شعر چنين است .زورق وجود خود را به درياى عشق افكن * اى دل مپندار كه حكم با ناخداست . حكم با باد است .( 5 ) - دماغه كشتى را رو به باد كردن .
( 6 ) - روغن كار كشتى .