در بيان حوادثى كه دريابار « 1 » هند روى داد
به عنايت حق توكل كرديم . از بندر كوادر به درياى هند يعنى بحر محيط بادبان گشاديم . تا چندى باد موافق وزيد و ما بسوى يمن روانه بوديم « 2 » .
و با خود مىگفتيم :
نجاتى
صالدم انكينه كوكل زورقينى شاه او كره * به دييه نولسه كرك ايده لم اللّه او كره « 3 »
چند روزى در دريا رانديم . از حدود « راس الحدّ » گذشتيم . به مقابل ظفار و شحر رسيديم . در اين هنگام از طرف مقابل يعنى از سمت
هامش
( 1 ) - كلمه « دريابار » به همين صورت در متن كتاب به معنى پهنهء دريا به كار رفته است .
( 2 ) - اين كشتىها بسوى بندر سوئز در درياى سرخ بازمىگشتند و به اين جهت به طرف يمن مىرفتند .
( 3 ) - معنى شعر چنين است :
اى شاه ، زورق دل را به درياى بيكران افكندم هرچه پيش آيد خوش آيد و خواهم گفت خواست خداست