در بيان احوالى كه در ولايت بدخشان و ختلان روى داد
در اول ماه مبارك رجب به شهر اندراب رسيديم . از آنجا به بدخشان « 1 » و از آنجا نيز به تالقان آمديم . و در آنجا با سليمان شاه و پسرش ابراهيم ميرزا ملاقات دست داد . ميرزا ما را پيشواز كرد . در چهارباغ به خدمتش رفتيم و در كورنش شركت كرديم . هدايا و تحفههائى پيش - كش كرديم و غزل ذيل را نوشتم و در پيشگاهش خواندم :
لمؤلفه
اگر بارغاى سين اول آى قاشيغه جسمينك هلال ايله * يوزون كورمك تيلار بولسانك كوزينك باشينكى آل ايله
رقيبا اول صنم نينك كفر زلفن قيلمه انديشه * يورى قايت اندين او ز كفر نيكدا بول او ز كه خيال ايله
كداى كويى بولغاى بيز كو كل اول خواجه حسنينك * زكات وصل دين بيز كانيچون بيرماس سؤال ايله
الف لار دال الار كس سينمه آدايتمنك اشتر سنك * رقيبينك اى الف قامت باريب قدينى دال ايله
هامش
( 1 ) - اين نواحى در آنزمان تابع دولت صفوى بودند و شاهزادگانى كه اسمشان آمده است صفوى بودهاند .