تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
اگر اكبر عشقه طالب ايرسنك و اصل او لماقغه * او زينكنى « كاتبى » نار محبت برلا قال ايله « 1 »
ميرزا شعر شناس بود . غزل را پسنديد و با من به مشاعره پرداخت . فرداى آن روز باز به خدمت پادشاه « 2 » رسيديم و اين غزل را عرضه داشتم :

لمؤلفه

عالم ار واحدا كيم آشنا بو لدوم سنكا * حق بيلور تا اول زماندين مبتلا بو لدوم سنكا
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :اگر به خدمت آن هلال ابرو رسيدى با اين جسم مانند هلال خود * آنوقت با چشم خونبار در پيشگاه او احوال خودت را عرض كن اى رقيب از زلف كافر آن صنم انديشناك مباش * از او روگردان باش در كفر خويش خيال ديگرى بكن ما در كوى آن صاحب جمال در يوزه‌گر هستيم * زكات وصل او را مىخواهيم چرا نميدهد . ميپرسيم الف‌ها دال گردند ، از بسكه درد به سينه من چيده شد * اى الف قامت برو قد رقيب را دال گردان اگر طالب عشق بزرگى اگر طالب وصالى تو * اى « كاتبى » خود را بيانداز به آتش عشق و بسوزان( 2 ) - منظور سليمان شاه ، شاهزاده صفوى و امير محلى بدخشان است .