كحل ايدينور شه نى بار كرد منى ارباب نظر * حمد للّه پادشاهم خاك پا بولدوم سنكا
اى كوكل عشقنينك طريقين سكا تفهيم ايلدوم * غم ييمه شمدين كرو كيم رهنما بولدوم سنكا
كوى ياره عزم ايترمين تابع اول اى دل منكا * خاطرك جمع اولسون اندين پيشوا بولدوم سنكا
كنج غم دا « كاتبى » حالم كوروب دلبر ديدى * شاد اول اى بيمار غم كيلديم شفا بولدوم سنكا « 1 »
پادشاه و ميرزا به اين حقير اسب و خلعت بخشيدند و به جهانگير خان امير و فرمانرواى ختلان كه شوهر خواهر كوچك پادشاه بود توصيه نامهاى نوشتند و ما را روانه كردند .
از آنجا به پايتخت بدخشان يعنى شهر كشم رسيديم . در آنجا
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين است :اى يگانه عالم چون من آشناى تو گشتم * خدا مىداند از آن روز مبتلاى تو گشتم
ارباب نظر خاك پايت را بجاى سرمه به چشم كشند * حمد خدا را اى پادشاه كه من خاك پاى تو گشتم
اى دل راه عشق را به تو تعليم دادم * پس ازين ديگر غم مخور چه من راهنماى تو گشتم
اى دل من بكوى يار ميروم تو هم تابع من شو و بيا * خاطرجمع باش درين سفر من پيشواى تو گشتم
اى كاتبى ، دلبر مرا در كنج غم ديد و گفت * شاد باش اى بيمار غم كه من شفاى تو گشتم