در بيان سرگذشتى كه در باختر زمين يعنى زابلستان روى داد
غرّه ماه مبارك جمادى الاول از نيلاب بسوى كابل روانه شديم .
ولى از آدم خان افغان مشهور ترس داشتيم . از اين جهت در منطقهء او شبانه عبور كرديم ، حدود صبح به دامنه گذر كوه كه آن را « كوتل » ميگويند رسيديم .
طايفهء افغانان بىخبر ماندند سحرگاه وقتى كه به سر كوتل رسيده - بوديم افغانها خبر شدند چند هزار نفر به طرف ما آمدند ما با تفنگ تيراندازى كرديم و به عنايت حق از دستشان خلاص شديم . به شهر پرشوره « 1 » رسيديم . پس از آن از كوتل خيبر گذشتيم به شهر جوشا « 2 » آمديم .
در آن كوهها دو رأس كرگدن ديديم كه هر يك به بزرگى فيل كوچكى بودند . در پيشانى آنها شاخى بود تقريبا اندازه دو وجب . ولى ميگويند در ولايت حبشه كرگدنهايى هست كه شاخهاى بزرگتر دارند .
سپس به لمعان آمديم . با هزاران بلا از ميان قوم هزاره گذشتيم و به باختر زمين يعنى ولايت زابلستان رسيديم و به پايتخت زابلستان يعنى شهر كابل آمديم .
هامش
( 1 ) - ظاهرا شهر كنونى « پيشاور » است در متن كتاب به اين صورت آمده است .
( 2 ) - گويا شهر جلال آباد كنونى در افغانستان باشد .