يافته ما هنوز نتوانستهايم ماليات را از مردم جمعآورى كنيم . سه چهار روزى مهلت دهيد تا جمع شود و تحويل بدهيم .
با امير بابوس و ديگر بيگها كه همراه بودند مشاوره نموديم ، چون شنيديم كه شاه ابو المعالى از قلعه لاهور گريخته و كسى هم نميداند به كجا رفته است . بعضىها ميگفتند كه به كابل گريخته است چون برادرش بيگ كهمرد در آنطرفهاست . بيگهاى ما ملاحظه كردند و ترسيدند كه در راه مزاحمتى فراهم شود . گفتند جاى ايستادن نيست . ما از پيش ميرويم شما چند روزى توقف و مخارج را تحصيل نمائيد و از عقب بيائيد .
چون راه پرخوف و خطر بود با همراهان مشورت كرديم و به فحواى « من قنع شبع و من طمع ذل » از گرفتن مخارج راه صرفنظر كرديم زيرا جدا ماندن از همراهان صلاح و مناسب نبود .
بدين ترتيب همه راضى شدند و همه باهم روانه شديم .
از درياى خوشاب با كشتى گذشتيم . به نيلاب رسيديم از آنجا نيز با كشتى عبور كرديم و به باختر زمين آمديم .
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: محمود تفضلى
ص١٢٢