تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
و غزل دوم چنين بود :

لمؤلفه

چين دو روز زلفيككه جادو ليغ آنى يلغان ايماس * كفر اسنادى خطينككه اى صنم بهتان ايماس شربت لعلينكنى بيرمين خسته كه دارونى قوى * اى طبيبم اول مينينك در ديمغه هيچ درمان ايماس عيب ايماسمو لاف عشق اوراق كيليب عشاق آرا * عشق ميدانيدا آيننك كيم باشى غلتان ايماس يارغه اتينك قيلماسون اغيار بيرلاكفت و كوى * هم‌نفس بولماق ملك شيطان بيلان چسبان ايماس عيد و صلى بير كاى ايل اول قاشى يايننك « كاتبى » * قبله دين يانسون يوزى هركيم انكا قربان ايماس « 1 »
هامش
وقتى كسى نقد عمر را در راه متاع وصل خرج مىكند * كنگاش‌كنندهء زبان‌دانى بياور كه تنها او دلال است لعلش در زنده كردن مردگان مسيحاست ولى * زلفش جادو ، چشمش فتان غمزه‌اش قتال است . لب‌هاى يار كوچك است چگونه دل به آنها ميل نكند * هرچه كوچك باشد دل به آن مايل است « كاتبى » لازم نيست به سخريه و دروغ گريه كنى * زيرا درون سينه از سيم اشك مالامال است( 1 ) - ترجمه غزل چنين مىشود ،آنكه جادوگرى مىكند چين زلف توست چيز ديگر نيست * نسبت دادن كفر به خط تو ، اى صنم بهتان نيست