اين غزلهائيكه سروده شد در ديار هند شهرت فراوان يافت و وارد زبانها شد .
يكى ديگر از ميرزايان پادشاه بنام عبد الرحمن بيگ نيز جوانى نورسيده بود و منصب آفتابهچى پادشاه را داشت و در نزد شاه عزيز بود .
در مجالس خاص پادشاه حضور مىيافت و مىنشست . شعردان و شعر خوان بود و چند بار با او مشاعره كرده بوديم . روزى براى مشاعره با او دو غزل ديگر سرودم .
غزل اول اين بود :
لمؤلفه
اول پرىچهره قاچان ناز ايلكاى * ناله غه عشاق آغاز ايلكاى
يبريدور اول غنجه نيك دل بلبلى * كلشن كوييدا پرواز ايلكاى
عاشق اولدور بزم غمدا ساقيا * ناله سين نى بيرلا دمساز ايلكاى
هامش
شربت لعل خود را به من بيمار بده از دارو بگذر * اى طبيبم براى درد من هيچ درمان ديگر نيست
لاف عشق از عشاق عيب نيست . در اوراق هم آمده است * در ميدان عشق سر باختن خطا نيست
مبادا اغيار با يار تو گفتوگو كنند * چون فرشته نمىتواند با شيطان همنفس باشد
« كاتبى » اگر هلال عيد وصل آن كمان ابرو برآيد * هركس كه قربانى او نشود ، قبله چهرهاش را بسوزد