چون اطناب موجب ملال خاطر آن حضرت خواهد بود به همين رباعى اكتفا شد . »
اين هردو مكتوب را به خدمت همايون پادشاه عرضه داشتم . از ضرب المثل « دست بالاى دست » كه در مكتوب آمده بود بسيار خشنود شد و به اين حقير فرمود كه جاى مناسبى براى پاسخ گفتن است .
فرداى آن روز اين بنده با عرض « المأمور معذور » و « العذر عند كرام الناس مقبول » غزلى را كه در جواب ساخته بودم بحضور پادشاه عرضه داشتم كه چنين بود :
لمؤلفه
دست خونآلود ينك ايتى پنجهء مرجاننى پست * بو مثل درايل اراكيم دست بر بالاى دست
اول لبى ميكون اگر مجلسده بيردم بولغاى * ساقى قان ييغلاب صراحى جام مى بولسون شكست
مست عشقه اهل تقوا طعنى قويسون ايتيكيز * دائما هشيار آراسيدا بولور معذور مست
ظاهرين كورمه كيشيننك باطينى غه قيل نظر * زاهدا معنى غه باق آدم ايماس صورتپرست
باعث كيفيتنكنى قايدا ذوق ايتكاى سينينك * ايچمكان وحدت شرابن « كاتبى » روز الست « 1 »
هامش
( 1 ) - ترجمه غزل چنين مىشود :دست خونآلود تو پنجهء مرجان را خوار و پست كرد * اين مثالى است ميان مردم كه گويند دست بر بالاى دست