هامش
- روز . واورا ترس فرو گرفت ، چه از جهت خودش وچه از جهت اغتشاش امر مملكتش . فكر كرد كه آن جناب را به زهر جفا شهيد كند وفرمان داد ، قدرى رطب از براي أو آوردند . وقدرى از آن رطب را خورد . پس از آن ، سينى طلب نمود ومقدار بيست دانه رطب در آن سينى نهاد ورشته اى طلب كرده ، آن رشته را به زهر آغشته كرد ودر تك سوزنى داخل نمود . بعد از آن ، يك دانه رطب از آن بيست دانه برداشت واين رشته را كه به زهر آلوده بود ، در آن رطب گذر داد ، تا اين كه يقين پيدا كرد كه زهر در رطب تأثير نمود . دو مرتبه رشته را به زهر آلوده كرد واز رطب گذر داد تا چند مرتبه ، پس از آن به خادم گفت : « اين سينى را نزد موسى بن جعفر عليه السلام مىبرى وبه أو مىگويى كه أمير المؤمنين از اين رطب خورد وبعضي از آن را از براي شما فرستاده وقسم داده است به حقي كه بر تو دارد كه مجموع اين رطب را تناول كنى وچيزى از آن را باقي نگذارى وبه احدى اطعام نكنى . »
پس خادم آن رطب را خدمت آن حضرت آورده وتبليغ سلام نمود . حضرت فرمود : « خلالى از براي من بياور . »
پس خادم خلال به آن جناب داد ودر مقابل أو ايستاد وآن بزرگوار رطب تناول مىفرمود . هارون را سگى بود كه أو را عزيز مىداشت . آن سگ خود را كشانيد وبيرون آمد ، در حالتي كه زنجيرهاى طلا وجواهرى كه در گردنش بود مىكشانيد به روى زمين ، تا اين كه آمد مقابل حضرت . آن جناب آن خلال را داخل كرد در آن دانه رطبى كه به زهر آلوده بود وانداخت نزد سگ . پس آن سگ آن رطب را خورد وطولى نكشيد كه آن سگ خود را بر زمين زد وفرياد كرد وگوشت أو مضمحل وقطعه قطعه شد وآن جناب باقي رطب را تناول نمود وغلام سينى را برداشت وبرد نزد هارون .
هارون به خادم گفت : « تمام رطب را تناول نمود ؟ »
گفت : « بلى يا أمير المؤمنين ! »
گفت : « چگونه أو را ديدى ؟ »
گفت : « من آنچه گفته بودى ، به جاى آوردم . »
بعد از آن خبر سگ را به هارون داد كه گوشت سگ مضمحل شد وسگ مرد . هارون مضطرب شد ، به اضطراب شديدي واين واقعه به نظر أو عظيم آمد . وآن سگ را نزد هارون آوردند . ديد آن سگ به جهت زهر مضمحل شده است .
هارون خادم را احضار نمود . فرمان داد شمشيرى وسفرهء چرمى حاضر كردند وبه خادم گفت كه : « يا راست بگو اين واقعه را يا اين كه مىكشم تو را . »
خادم گفت : « يا أمير المؤمنين ! من رطب را نزد موسىبن جعفر بردم وسلام تو را به أو رسانيدم ودر مقابل أو ايستادم . از من خلالى طلب كرد . من خلال را به أو دادم وأو دانه دانه رطب را برمىداشت وآن