خدا را كه آنها از دوستان شاه ايران بودند و براى اداى احترام به حضور او مىرفتند .
كمى بعد ، پيش از آنكه از ارمنستان خارج شده باشيم پانصد نفر ترك را ديديم كه از ايروان گريخته بودند . آنها به تعقيب ما پرداختند و نصف روز پس از ما به دهكدهاى رسيدند كه ما مىبايست شب را در آنجا بگذرانيم . اگر لطف و عنايت الهى نمىبود و اگر ارمنىها ما را از اين تعقيب مطلع نساخته بودند مسلما ما به چنگ آنها مىافتاديم ليكن ما همان شب سفر خود را دنبال كرديم و از راهى ديگر از ارمنستان گذشتيم و در اسكندريه كه سرزمينى بيابانى و خاليست به آسياى عليا رسيديم « 1 » . در آنجا پادشاه گرجستان را ديديم كه با سپاهى ده هزار نفرى به يارى شاه ايران مىرفت . او من و سفير ايران را نزد خود خواند و به وسيلهء مترجمش ضمن پرسشهاى ديگر سؤال كرد كه چرا اعليحضرت امپراطور سفيرى نيز پيش او نمىفرستند كه مسيحى است در حالى كه شاه ايران يك غير مسيحى كافر است و اضافه كرد كه او نيز
هامش
( 1 ) - آسياى عليا اصطلاح جغرافيادانان قديم بود كه به نواحى شمالى اطراف خزر گفته مىشد . اسكندريه نيز نام قديمى محليست كه بنام « دربند » در ساحل درياى خزر قرار دارد و تنها معبر ميان دريا و كوههاى قفقاز است و در زمان انوشيروان در آنجا ديوارى مانند ديوار چين ساخته شد كه جلو هجوم قبايل هون را بگيرد . اين محل را كه دروازهاى آهنين داشت بعدها اعراب « باب - الابواب » لقب دادند - مترجم .