بخشيد « 1 » و سرانجام روز 14 نوامبر بطور رسمى براى توديع باتفاق سفير ايرانى به حضور شاه پذيرفته شديم .
يك واقعه مهم اتفاق افتاد كه گمان مىكنم نبايد آن را از اعليحضرت امپراطور پنهان سازم . روزى در ايروان در كنار شاه بر روى زمين پوشيده از قالى نشسته بودم و موافق رسم ايرانيان غذا مىخوردم . در اين موقع عدهاى از تركها آمدند كه به شاه تسليم شده بودند و تقاضاى عفو و بخشايش داشتند . اما چون شاه بطورى كه تاكنون هم متذكر شدهام لباس سادهاى از پارچهء سرخ رنگ پوشيده بود در حالى كه من جامهاى از ابريشم سرخ به تن داشتم و بعلاوه چون نمىتوانستم براحتى چهار زانو روى زمين بنشينم پاهايم كمى گسترده و باز بود اين تركها خود را به پاى من انداختند و مىخواستند آن را ببوسند . من از اين وضع خيلى متوحش شدم و با كمال شتاب پاهايم را پس كشيدم . شاه لحظهاى به صورت من نگريست و شروع به خنده كرد .
پس از اينكه ما از حضور شاه مرخص شديم و در مدتى كه عازم مسكو بوديم روز 16 همين ماه ( نوامبر ) يك پاشاى ترك را ديديم كه در رأس يكصد و سى نفر سرباز بود . او بر اسبى سوار بود و لباسى فاخر به تن داشت و ما گمان كرديم كه دستهاى از دشمنان هستند . اما شكر
هامش
( 1 ) - پس از بازگشت تكتاندر به پراگ همسر كاكاش سفير فوت شده با او اختلافاتى پيدا كرد و از جمله اين شمشير را هم مطالبه مىكرد و بر سر آن ميان آنها كشمكش بوجود آمد - مترجم .