ببرد . مترجم ايتاليائى و نامهها را نيز به آنجا فرستاد و اين مترجم در حضور من نامههاى ايتاليائى و خطابهء ارباب مرا كه ضميمه آن بود به زبان فارسى ترجمه كرد . او از نامهء تزار به منظور مأموريت ما آشنا شده بود .
فرداى آن روز صبح زود شاه يك اسب زيبا از نژاد عربى برايم هديه فرستاد . سه روز بعد در 18 نوامبر اعليحضرت از تبريز حركت كرد .
تبريز شهرى بزرگ است كه ساختمانهاى زيبا ، باغها ، مسجدها و حمامهائى به سبك تركها دارد . محيط آن پنج ميل آلمانى مىشود .
اين شهر باز است و حصارى ندارد . به طورىكه قبلا هم گفته شد سراسر از سنگ و آجر ساخته شده است اما قسمتهائى از آن خراب و ويران است . در وسط شهر ارگ قديمى ساخته شده است كه دو حصار و خندقى در اطراف آنست .
شاه هنگام عزيمت از تبريز سپاه يكصد و بيست هزار نفرى خود و تمام زنان خود را كه در واقع من نديدم اما به طوريكه گفته مىشود تعدادشان پانصد نفر است همراه برد . همچنين دو پسرش كه بزرگترشان هفده ساله است و صفى ميرزا نام دارد و جوانترشان سلطان محمد بيش از هفت سال ندارد همراهش هستند . مادر آنها كه اكنون مرده است مسيحى و دختر پادشاه گرجستان بود . شاه پادگان نيرومندى را در تبريز گذاشت .
ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: ژرژ تكتاندر فن دريابل
ص٥٤