روز 9 نوامبر با كمك خداوند در حدود ساعت دو بعد از ظهر به مسكو رسيديم . گروه بزرگى از شخصيتهاى ممتاز مسكوى تا مسافت يك ميلى شهر به پيشواز و استقبال ما آمده بودند و تا محل اقامتمان كه به بهترين صورت تزئين شده بود و در آنجا همه چيز به شكلى شايسته آماده و منظم بود ما را همراهى كردند .
از اين لحظه ديگر اجازه نداشتيم كه از محل اقامت خود خارج شويم و به ديدن شهر بپردازيم ، برعكس ما را تحتنظر قرار دادند .
هرچه مىخواستيم خريدارى كنيم و آنچه خواربار مورد نيازمان بود مانند : مشروبات ، آبجو ، ودكا ، عرق ، گوشت ، نان ، كره ، تخم مرغ ، مرغ و ما يحتاج ديگر همه به محل اقامتمان آورده مىشد . ما به هزينهء تزار زندگى مىكرديم كه هر روز آنچه براى زندگى عادى ما لازم بود به مقدار زياد و فراوان براى ما ارسال مىداشت بطورىكه هيچچيز كسر نداشتيم .
روز 27 نوامبر اربابم ، سفير امپراطورى به حضور تزار بوريس فدوروويچ بار يافت . از صبح آن روز نه اسب زيبا كه به شكلى عالى و پرشكوه زين و برگ شده بودند به محل اقامت ما فرستاده شد . يكى از آنها زينپوشى از مخمل سرخ داشت كه بازرى و گلابتون حاشيهدوزى شده بود و بند دهانهاش تزئيناتى از نقره و جواهرات داشت . اسبهاى ديگر كه ما سوار شديم كمتر زيبا بودند با اينهمه زينتهاى زيبا و قيمتى داشتند .
ايتر پرسيكوم ( فارسي ) — صفحة 20
مساهمون: ژرژ تكتاندر فن دريابل
ص٢٠