قال الحسين عليه السلام : فلمّا توفِّيت امِّي فاطمة فقدنا الرّمّان وبقي التّفّاح والسّفرجل أيّام حياة أبي ، فلمّا استشهد أبي عليّ بن أبي طالب عليه السلام فقدنا السّفرجل وبقي التّفّاح عليَّ إلى وقت منعت فيه شرب الماء ، فكنت أشمّها إذا عطشت فيسكن لهيب عطشي ، فلمّا دنا أجلي رأيتها قد تغيّرت فأيقنت بالفناء . قال عليّ بن الحسين : سمعت أبي يقول ذلك قبل مقتله بساعة ، فلمّا قضى نحبه وجد ريح التّفّاح في مصرعه ، فالتمست التّفّاحة ، فلم أجد لها أثراً ، فبقي ريحها بعد مقتله عليه السلام ، ولقد زرت قبره ، فشممت منه رائحة التّفّاح تفوح من قبره صلوات اللَّه عليه ، فمَنْ أراد ذلك من شيعتنا الصّالحين الزّائرين قبر الحسين فيلتمس ذلك في أوقات السّحر ، فإنّه يجد رائحة التّفّاح عند قبر الحسين إن كان مخلصاً موالياً صادقاً . « 1 »
الطّريحي ، المنتخب ، 1 / 162
هامش
( 1 ) - ابن شهرآشوب از حسن بصرى وأم سلمة روايت كرده است كه : روزى جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم آمد به صورت دحيهء كلبى . ونزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه امام حسن وامام حسين عليهما السلام داخل شدند . چون جبرئيل را گمان دحيه مىكردند ، به نزديك أو آمدند واز أو هديه مىطلبيدند . چون جبرئيل مطلب ايشان را يافت ، دستى به سوى آسمان بلند كرد ، سيبى وبهى وانارى براي ايشان فرود آورد وبه آنها داد . چون آن ميوهها را ديدند ، شاد گرديدند ونزديك پيغمبر بردند . حضرت از ايشان گرفت وبوييد وبه آنها داد وفرمود : « ببريد به نزد مادر خود . اگر أول به نزد پدر خود ببريد ، بهتر است . »
آنچه حضرت فرموده بود به عمل آوردند ، وبه نزد مادر وپدر خود ماندند تا حضرترسالت صلى الله عليه وآله وسلم پناه به نزد ايشان رفت . وهمه از آن ميوهها تناول كردند . هر چه مىخوردند ، به حال أول برمىگشت وچيزى از آن كم نمىشد . وآن ميوهها به حال خود بود تا حضرت رسالت صلى الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت . وباز آنها نزد أهل بيت بود وتغيير در آنها به هم نرسيد تا آن كه حضرت فاطمه عليها السلام شهيد شد . پس أنار برطرف شد . چون حضرت أمير المؤمنين عليه السلام شهيد شد ، به برطرف شد وسيب ماند . آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آن كه به زهر شهيد شد وآسيبى به آن نرسيد . بعد از آن نزد حضرت امام حسين عليه السلام بود .
حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود : وقتي كه پدرم در صحراى كربلا محصور أهل جور وجفا شد ، آن سيب را در دست داشت وهر گاه عطش بر أو غلبه مىكرد ، آن را مىبوييد تا تشنگى آن حضرت تخفيف مىيافت ، چون تشنگى بر آنحضرت غالب شد ودست از حيات خود برداشت ، دندان بر آن سيب فرو برد . چون شهيد شد ، هر چند آن سيب را طلب كردند ، نيافتند . پس حضرت سجاد فرمود : من بوى آن سيب را از مرقد معطر أو مىشنوم ، هر وقت كه به زيارة أو مىروم . وهر كه از شيعهء مخلص ما در وقت سحر به -