هامش
- گفت : « همگى از أمت بودند . »
علي عليه السلام فرمود : « پس چگونه حديث پيغمبر را دليل مىآورى با اين كه اينگونه افراد از بيعت تو خوددارى نمودهاند ؟ ودربارهء اين افراد كسى را انتقادى نيست ودر اين كه از أصحاب پيغمبر صلى الله عليه وآله بودند وخيرخواه أو بودند ، كوتاهى نداشتند . »
أبو بكر گفت : « من از مخالفت اينان پس از اين كه كار خلافت استوار شد ، اطلاع پيدا كردم وترسيدم اگر خلافت را از خود بازگردانم ، دشوارتر شود ومردم از دين برگردند . وپىگيرى شماها تا آن گاه كه خلافت مرا بپذيريد ، براي دين آسانتر است وآن را بهتر نگهدارى مىكند تا اين كه مردم به جان يكديگر بيفتند وهمگى كافر شوند . ومىدانستم كه علاقهء تو نسبت به مردم ودينشان كمتر از من نيست . »
علي عليه السلام فرمود : « آرى چنين است . ولى بگو بدانم ، كسى كه خلافت را سزد ، به چه چيز شايستگى پيدا مىكند ؟ »
أبو بكر گفت : « به خيرخواهى ووفا . وبايد در كارها جدى باشد وبخشش بىجا نكند . وخوشرفتار باشد وعدالت را آشكار كند . وبه قرآن وسنت وآيين ومقررات قضاوت ، دانا باشد ودر عين حال نسبت به دنيا زاهد بوده ، به آن كم رغبت باشد . وحق ستمديده را از ستمگر بستاند ، چه دور باشد وچه نزديك . » اين بگفت وسپس خاموش شد .
علي عليه السلام فرمود : « اى أبو بكر ! تورا به خدا سوگند مىدهم ، اين صفت ها را در خودت مىبينى يا در من ؟ »
عرض كرد : « بلكه در شما مىبينم اى أبا الحسن . »
فرمود : « تورا به خدا ، پيش از اين كه مسلمانان متوجه شوند ، من دعوت رسول خدا را پذيرفتم يا تو ؟ »
عرض كرد : « بلكه تو . »
فرمود : « تورا به خدا قسم مىدهم ، من بودم كه به مردم موسم حج ، وبه همهء مردم سورهء برائت را اعلام نمودم يا تو ؟ » -