بالشّرِّ منهم ، فقعد إلى قبر رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ، فمرّ به عمر ، فقال : يا عليّ دون ما تروم خرط القتاد ، فعلم بالأمر ، وقام ، ورجع إلى بيته . « 1 »
الصّدوق ، الخصال ، 2 / 651 - 658 رقم 30 / عنه : الفيض الكاشاني ، الصّافي ، 4 / 188 ؛ السّيّد هاشم البحراني ، البرهان ، 4 / 306 - 308 ، مدينة المعاجز ، 3 / 23 - 32 ؛ المجلسي ، البحار ، 29 / 3 - 18 ؛ الحويزي ، نور الثّقلين ، 1 / 349 ، 4 / 271 - 272 ؛ المشهدي القمي ، كنز الدّقائق ، 3 / 119 ، 10 / 375
هامش
( 1 ) - امام صادق عليه السلام از پدرش وأو از جدش نقل مىفرمايد : چون در كار أبى بكر وبيعت مردم بر أو وكارى كه با علي بن ابىطالب كردند ، آنچه شدني بود ، انجام گرفت ، أبو بكر همواره به علي عليه السلام روى خوش نشان مىداد ، ولى از علي عليه السلام گرفتگى مشاهده مىنمود واين موضوع بر ابىبكر سنگين بود .
لذا علاقة پيدا كرد كه على را ملاقاة كند واز نظر أو اطلاع حاصل نمايد ، ودر اين كه مردم جمع شدند وكار أمت را بر گردن أو انداختند ، عذرخواهى كند وكمعلاقگى وبىاعتنايى خود را به خلافت ابراز نمايد .
لذا بىخبر به خدمت آن حضرت آمد واجازهء ملاقاة خصوصي خواست . وپس از شرفيابى عرض كرد : « يا ابالحسن ، به خدا قسم كه براي اين كارها از طرف من زمينهسازى نشده بود ، ومن به كارى كه گرفتار آن شدم مايل نبودم وحرصي به آن نداشتم . واطمينانى به خود ندارم كه نيازمندىهاى أمت را رفع نمايم ، ونه نيروى مالي دارم ونه افراد خاندانم زياد است . ونخواستم حقي را از ديگرى سلب كنم . چرا تو از من چيزى را كه مستحقش نيستم ، به دل گرفتهاى ؟ ودر اين كارى كه براي من روى داده ، از خود كراهت نشان مىدهى ؟ وبا چشم بدبينى به من نگاه مىكنى ؟ »
امام ششم عليه السلام فرمود : حضرت به أو فرمود : « اگر حرصي به اين كار ندارى وبه خويشتن اطمينانى ندارى كه بتوانى به اين امر قيام كنى ورفع نيازمندىهاى آن را در خود نمىبينى ، براي چه زير اين بار رفتى ؟ »
أبو بكر گفت : « به خاطر حديثي كه از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيده بودم كه : خداوند نمىگذارد أمت من بر گمراهى اتفاق واجماع داشته باشند . وچون ديدم همگى اجماع كردهاند ، از حديث پيغمبر پيروى نمودم كه اجتماعشان را برخلاف راه هدايت ، محال مىديدم وزمام پذيرش خودرا به دست آنان سپردم . واگر مىدانستم كه يك نفر مخالفت مىكند ، از پذيرش اين كار خوددارى مىنمودم . »
حضرت علي عليه السلام فرمود : « اما آنچه از پيغمبر نقل كردى كه فرموده است ، أمت من بر گمراهى اتفاق واجماع نكنند ، من از افراد اين أمت بودم يا نبودم ؟ »
گفت : « بلى بودى . »
فرمود : « همچنين آن عده اى كه از بيعت تو خوددارى كردند ، مانند سلمان وعمار وأبى ذر ومقداد وابنعباده واز طايفهء أنصار هر كس كه با أو بود ، از أمت بودند يا نه ؟ » -