حدّثنا أحمد بن الحسن القطّان ، ومحمّد بن أحمد السّنانيّ ، وعليّ « 1 » بن موسى الدّقّاق ، والحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتّب ، وعليّ بن عبداللَّه الورّاق رضي اللَّه عنهم ، قالوا : حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان ، قال : حدّثنا بكر بن عبداللَّه بن حبيب ، قال : حدّثنا تميم بن بهلول ، قال : حدّثنا سليمان بن حكيم ، عن ثور « 2 » بن يزيد ،
هامش
- آفتاب مىبينى ، تا آنجا كه به هنگام غروب . »
شامي گفت : « راست فرمودى ، قوس قزح چيست ؟ »
حضرت فرمود : « واي بر تو ! قوس قزح مگو كه قزح نام شيطان است . آن قوس اللَّه است ونشانهء فراوانى نعمت وايمنى مردم آن سرزمين از غرق شدن است .
واما چشمه اى كه أرواح مشركان در آن جاى دارند ، چشمه اى است كه به آن برهوت گفته مىشود ، وچشمهاى كه روانهاى مؤمنان را جايگاه است ، چشمهاى است كه سلمى نام دارد . واما مؤنث آن است كه معلوم نباشد نر است يا مادة ( خنثى ) . انتظارش مىدارند تا بالغ شود . اگر مرد باشد محتلم خواهد شد واگر زن باشد خون حيض مىبيند وپستانهايش برآمدگى پيدا مىكند . واگر اين علامتها پديد نيامد ، دستورش مىدهند تا بر ديوارى بول كند ، اگر ادرارش بر ديوار رسيد نر است ، واگر مانند ادرار شتر واپس ريخت ، زن است .
واما ده چيزى كه بعضي از بعض ديگر سختتر است ، سختتر چيزى كه خداوندش آفريده است سنگ است ، وسختتر از سنگ آهن است كه با آن سنگ بريده مىشود ، واز آهن سختتر آتش است كه آهن را مىگدازد ، واز آتش سختتر آب است كه آتش را خاموش مىكند ، واز آب سختتر ابر است كه آب را با خود مىكشد ، وسختتر از ابر باد است كه ابر را به هر طرف مىبرد ، وسختتر از باد فرشته اى است كه باد را مىفرستد ، وسختتر از فرشته عزرائيل است كه فرشته را مىميراند ، وسختتر از فرشتهء مرگ خودِ مرگ است كه ملك الموت را مىكشد ، وسختتر از مرگ فرمان پروردگار عالميان است كه مرگ را هم نابود مىسازد . »
شامي گفت : « گواهى مىدهم كه تو به حقيقت فرزند رسول خدايى وعلي عليه السلام به خلافت از معاوية سزاوارتر است . »
سپس همين جوابها را نوشته وبه نزد معاوية برد ومعاوية هم براي پادشاه روم فرستاد . پادشاه روم به معاوية نوشت : « اى معاوية ! چرا با سخن ديگران با من سخن مىگويى وپاسخى كه از خودت نيست به من مىدهى ؟ به عيسى مسيح سوگند كه اين پاسخ از تو نيست وبه جز از كان نبوت وخاندان رسالت بيرون نيامده است . وتو اگر از من يك درهم تقاضا كنى به تو نمىدهم . »
فهرى ، ترجمهء خصال ، 2 / 513 - 516
( 1 ) - [ البرهان : « عليّ بن أحمد » ] .
( 2 ) - [ البرهان : « عمرو » ] .