تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
هامش
- بيرون آور . چون فاطمه عليها السلام داخل شد ، طبقى از بلور ديد كه پر از رطب تازه بود ودستمالى از سندس سبز بر روى أو افكنده بودند . چون فاطمه عليها السلام طبق را به نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله گذاشت ، حضرت رسول صلى الله عليه وآله فرمود : بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، ورطبى برداشت وبر دهان امام حسين عليه السلام گذاشت وفرمود كه : هنيئاً مريئاً لك يا حسين . يعنى ، گوارا وعافيت باد تورا اى حسين . پس دانهء ديگر برداشت ودر دهان امام حسن عليه السلام گذاشت وفرمود كه : هنيئاً مريئاً لك يا حسن . پس دانهء ديگر در دهان حضرت فاطمه عليها السلام گذاشت وفرمود كه : هنيئاً مريئاً لكِ يا فاطمه . پس رطب ديگر در دهان أمير المؤمنين عليه السلام گذاشت وفرمود : هنيئاً مريئاً لك يا علي وبرخاست ونشست . پس چون از آن رطب تناول كردند وسير شدند ، حضرت فاطمه عليها السلام فرمود كه : اى پدر ! امروز كارى چند كردى كه پيش تر نمىكردى . فرمود : دانه أول را كه در دهان حسين گذاشتم ، شنيدم كه ميكائيل وإسرافيل گفتند : هنيئاً لك يا حسين . پس من با ايشان موافقت كردم . چون دانهء دوم را در دهان حسن گذاشتم ، جبرئيل وميكائيل گفتند : هينئاً لك يا حسن . من با ايشان موافقت كردم . چون دانهء سيم را در دهان تو گذاشتم ، ديدم كه حوريان بهشت سر از غرفه‌ها بيرون كرده شادى كردند ، گفتند : هنيئاً لكِ يا فاطمة . ومن با ايشان موافقت كردم . چون دانهء چهارم را به دهان على گذاشتم ، ندا از جانب خداوند عالميان شنيدم كه فرمود : هنيئاً مريئاً لك يا عليّ . پس من با حق تعالى موافقت كردم واز براي اجلال نداى أو برخاستم . پس ندا از جانب رب العزة شنيدم كه : يا محمد ! اگر از اين ساعت تا روز قيامت به أو رطب مىدادى ، من براي هر رطبى اورا هنيئاً مريئاً مىگفتم . » مجلسي ، جلاءالعيون ، / 493 - 495 شو ديگر سند به جماعتى از صحابه مىرسد ، گويد : « رسول خدا به خانهء فاطمه درآمد . فقال : يا فاطمة ! إنّ أباك‌ِاليوم ضيفكِ . فرمود : اى فرزند ! امروز پدر تو مهمان توست . عرض كرد : اى پدر ! حسن وحسين از من خواستند ودست نيافتم بر چيزى كه ايشان قوت كنند . پس رسول خدا بنشست وعلى وفاطمه وحسن وحسين بنشستند . لكن فاطمه در حيرت بود كه از كجا طعامي به دست كند . اين وقت رسول خدا به جانب آسمان نگران شد وجبرئيل فرود آمد ، وقال : يا محمّد ! العليّ الأعلى يقرئك السّلام ويخصُّك بالتحيّة والإكرام ، ويقول لك قل لعليّ وفاطمة والحسن والحسين ، أيّ شيء يشتهون من فواكه الجنّة . جبرئيل گفت : اى محمد ! خداوند تو را سلام مىرساند ومىفرمايد : با على وفاطمه وحسن وحسين بگو ، از ميوه‌هاى بهشت چه مىخواهيد ؟ پيغمبر با ايشان فرمود . خداوند از گرسنگى شما آگاه است . از ميوه‌هاى بهشت با كدام يك رغبت داريد ؟