الطّريحي ، المنتخب ، 1 / 20 - 22 / عنه : السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز « 1 » ، 3 / 543 - 546 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 23 - 24 ؛ مثله المجلسي ، البحار ، 43 / 310 - 312 ؛ البحراني ، العوالم ، 11 - 1 / 226 - 228
هامش
- رطب چهارم را در دهان على گذاشت وفرمود : هنيئاً مريئاً لك يا عليّ .
آنگاه از جاى بجست وبايستاد ، وديگرباره بنشست . وآن رطب را با اهلبيت بخوردند ، تا همگان سير شدند . وآن طبق به سوى آسمان عروج كرد . اين وقت فاطمه عرض كرد : اى پدر ! مرا از اين برخاستن ونشستن تو عجب آمد .
رسول خداى فرمود : اى فاطمه ! گاهى كه رطب در دهان حسين گذاشتم ، شنيدم كه ميكائيل وإسرافيل گفتند : هنيئاً مريئاً لك يا حسين . من نيز در تقرير اين كلمات با ايشان موافقت كردم . چون رطب دويم را در دهان حسن گذاشتم ، هم اين دو فرشتهاى اين كلمه بگفتند ، من نيز موافقت كردم . چون رطب سيم را در دهان تو نهادم ، حور بهشت شادى كنان بر ما مشرف شدند ، واين كلمه را بگفتند . من نيز بگفتم . چون رطب چهارم را در دهان على گذاشتم ، از حضرت خداوند تبارك وتعالى ندا دررسيد كه : هنيئاً مريئاً لك يا عليّ .
من اقتفا به خداوند جل جلاله كردم ، ورطبهاى ديگر را كه نيز با على خورانيدم . همچنان اين ندا بشنيدم واقتفا كردم . پس برخاستم إجلالًا لربّ العزّة جلّ جلاله ، فسمعتُهُ يقول : يا محمّد ! وعزّتي وجلالي لو ناولت عليّاً من هذه السّاعة إلى يوم القيامة رُطبة رُطبة ، لقلت له : هنيئاً مريئاً لك يا عليّ بعد انقطاع . يعنى ، شنيدم نداى خداوند را كه فرمود : اى محمد ! به عزت وجلال خود قسم ياد مىكنم ، اگر تا قيامت از رطب عددي از پس عددي در دهان على مىگذاشتى ، چون دست بازمىبردى مىگفتم : هنيئاً مريئاً لك يا عليّ . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 101 - 104 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، / 162 - 165
( 1 ) - [ حكاه أيضاً في مدينة المعاجز ، 1 / 344 - 346 ، 3 / 304 - 308 ، وحكاه أيضاً في العوالم ، 16 / 64 - 66 ] .