والإمام الشّافعي رحمه الله أنشأ هذه الأبيات :
قيل لي قل لعليّ مدحا * ذكره يخمد ناراً موصده
قلت لا أقدم في مدح امرئ * ضلّ ذو اللّبّ إلى أن عبده
والنّبيّ المصطفى قال لنا * ليلة المعراج لما صعده
وضع اللَّه بظهري يده * فأحسّ القلب أن قد برده
وعليّ واضع أقدامه * في محلّ وضع اللَّه يده « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، 1 / 422 - 423 رقم 2
« 1 »
هامش
( 1 ) - وديگر در « شرف النبي » مسطور است كه رسول خدا نشسته بود . ناگاه حسن وحسين درآمدند ، پيغمبر برخاست واز بهر آن كه زودتر ايشان را مأخوذ دارد ، پذيره گشت وهر دو تن را برگرفت وبر كتف خود سوار كرد .
وقال : « نِعْمَ المطيُّ مطيُّكما ، ونِعْمَ الرّاكبان أنتما ، وأبوكما خيرٌ منكما . »
فرمود : « بهترين شتران شتر شماست وبهترين سواران شماييد ، وپدر شما علي عليه السلام بهتر از شماست . »
وديگر سمعانى سند به عمر بن الخطاب مىرساند كه گفت : « حسن وحسين را بر دوش رسول خداى ديدم . »
فقلت : « نِعْمَ الفرسُ لكما . »
فقال رسول اللَّه : « ونِعْمَ الفارسان هما . »
يعنى : « گفتم بهترين اسبها از بهر شماست . »
رسول خدا فرمود : « بهترين سواران ايشانند . »
سپهر ، ناسخ التواريخ سيدالشهدا عليه السلام ، 1 / 71 - 72 ، ناسخ التواريخ امام حسن عليه السلام ، 1 / 139
وديگر در « تاريخبلاذرى » مسطور است كه رسولخداى عزم سراى فاطمه كرد ، اورا از پس در ايستاده ديد وفرمود : « اى محبوبهء من ! تورا چه رسيده ؟ »
عرض كرد كه : « پسرهاى تو صبحگاه بيرون شدند وتاكنون خبري از ايشان ندارم . » رسول خداى بر اثر ايشان روان شد وهر دو تن را در « كهف جبل » خفته يافت وماري را نگريست كه بر گردن طوق داشت وبر فراز سر ايشان خفته بود . پيغمبر سنگى برداشت وبدو پرانيد . فقالت : « السّلام عليك يا رسول اللَّه ، واللَّه ما نمتُ رؤسُهما إلّاحراسةً لهما . » آن مار به سخن آمد وعرض كرد : « اى پيغمبر خداى ! سوگند با خداى من بر فراز سر ايشان نخفتم ، مگر از بهر حراست ايشان . » پس پيغمبر اورا دعاى خير گفت وحسنين را بر دوش راست وچپ خود سوار كرد